محمد رضا واليزاده معجزى

598

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

وقتى كار به آتش زدن دروازه منتهى گرديد ، مدافعين خانه امام‌جمعه سخت مضطرب شدند و بعضى از آنها موفق به فرار شدند . من‌جمله سيف اللّه خان والىزاده و مشهدى عبد العلى و حاج محمد نقى از ديوار خانه امام‌جمعه خود را به باغى كه در پشت عمارت او قرار داشت ، انداخته و فرار كردند . عده‌اى از مهاجمين براى داخل شدن به عمارت امام‌جمعه و نجات دادن نظام السلطنه از راه همان باغچه پشت عمارت كه متصل به خانه على مردان خانه والىزاده بود خود را به پشت ديوار خانه امام‌جمعه رسانيدند و آن را سوراخ كرده ، داخل شدند . تيراندازى و جنگ تن‌به‌تن بين مهاجمين و مدافعين شروع گرديد ، عباس فضل على ( فرضالى ) كشته شد . على داد حاج محمد نقى ، حاجى پسر خالو صفر حلواخور زخمى و فرج اللّه حلواخور به قتل رسيد . اثاثيه و اموال خانه امام‌جمعه به غارت رفت و هزار نوع بىاحترامى از طرف رجاله‌هاى شهر نسبت به او و مدافعين و نوكرانش شد و حتى احترامات خانم بالا زوجه‌اش و خانم خانما دخترش را ملحوظ نداشتند . بالاخره در اين مبارزه مهاجمين ( طرفداران نظام السلطنه ) بر مدافعين خانه امام‌جمعه غلبه و خانه امام‌جمعه را تصرف كرده و خود را به نظام السلطنه رسانيدند . چنان‌كه معروف است ، اولين فردى از مهاجمين كه سابقا در تاراج اموال نظام السلطنه شركت كرده و به‌سمت مقر او تيراندازى كرده و خود را به نظام السلطنه رسانيد ، مير شيخ على خان ساكى بود . وى خم شده زانوى نظام السلطنه را بوسيد و گفت قربان : " من حرّ بن يزيد رياحى هستم زيرا بعدا از كرده خود پشيمان شده و پيش از همه اصحاب جان خود را در ركاب آن حضرت فدا نمود . اينك من هم با اين‌كه قبل از همه نسبت به شما جسارت كرده‌ام ، اكنون توبه كرده و آماده براى هرگونه جان‌فشانى و خدمتگزارى هستم " . « 1 » بديهى است نظام السلطنه هم از تقصيرات گذشته او صرف‌نظر كرد . سيل جمعيت به خانه امام‌جمعه ريخت و مدافعين خانه فرار كردند و همه‌چيز در اختيار مهاجمين قرار گرفت و نظام السلطنه را با خود برداشته ، از خانه امام‌جمعه خارج ساخته ، با خود بردند . در بين راه ميان ساكنين محله پشت بازار و محله درب دلاكان اختلاف افتاد و هركدام

--> ( 1 ) . مرحوم مير شيخ على خان ساكى به اين قول خود وفا كرد و از همين روز كمر خدمت را در نزد نظام السلطنه بست و در هيچ‌جا از او جدا نگرديد و حتى در مأموريت فارس و شيراز هم با او به شيراز رفت و در همه حوادث آن اوقات حاضر بود و بلكه شركت داشت و سرانجام در جنگ بين‌الملل اول با او به اسلامبول رفت و در آن سفر گويا به مرض آپانديست بعد از عمل جراحى درگذشت و قبرش در خاك عثمانى سابق است .