محمد رضا واليزاده معجزى

599

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

مىخواستند نظام السلطنه را به محله خود ببرند و سرانجام به اين ترتيب رفع غائله فيما بين شد كه نظام السلطنه را به خانه حاج ملا رشيد و معاونش شهاب بختيارى را به خانه حاج آقا جواد بردند و چون اين دو نفر روحانى هركدام در يكى از اين دو محله سكونت داشتند ، مشاجره مرتفع گرديد . حاج ملا رشيد با تجليل و استقبال نظام السلطنه را به خانه خود وارد كرد . از اين‌روز به بعد تا چند روز مرتبا مخالفين براى عذر رفتار گذشته و طلب عفو و اغماض پيش نظام السلطنه مىرفتند و به اين نحو از نظام السلطنه هرگونه خطر دفع گرديد . زن و بچه و نوكران امام‌جمعه از ترس هريك به گوشه‌اى فرار كردند ، ولى اسد خان والىزاده كه همسايه ديوار به ديوار امام‌جمعه بود او و زن و بچه‌اش را به خانه‌اش عودت داده و حفظ و حراست آنها را از هرنوع تعرضى به عهده گرفت و سى نفر از نوكران و تفنگچيان خود را جهت حفاظت آنها مأمور ساخت و هريك را در نقطه‌اى به پاسبانى و قراولى گماشت و چون همه اثاث البيت امام به تاراج رفته بود چند شبانه‌روز مرتبا از خانه خود كه متصل به خانه امام‌جمعه بود غذا و ما يحتاج آنها را مىفرستاد . تا اين‌كه بعد از پانزده روز كه شهر فىالجمله آرامشى پيدا كرد و سروصدا تا حدودى خوابيد ، وضع خانه امام‌جمعه هم به حال عادى برگشت و ديگر احتياج به پاسبانى نداشت . آن‌وقت اسد خان نوكران و تفنگچيان خود را از خانه و حول‌وحوش امام‌جمعه فراخواند . خرم‌آباديان از رفتار خود نسبت به نظام السلطنه پشيمان شده‌اند از آن‌جايى كه غالب كارهاى بنى نوع انسان از سرچشمه زلال و بىآلايش ايمان و عقيده نيرو نگرفته و سطحى و لاعن شعور انجام مىگيرد ، لذا روى عقيدهء خود زياد درنگ نكرده دچار ندامت و تزلزل و پشيمانى مىشوند و اگر با دقت كتب تاريخى را مطالعه كنيم مىبينيم كه بيشتر اعمال حاد همنوعان ما منجر به پشيمانى شده و در مقام تدارك و جبران اعمال سطحى و بدون مطالعه و دقت خويش برآمده‌اند . قضيه آتش زدن پرس‌پوليس به دست اسكندر مقدونى و پشيمانى او ، كور شدن رضا قلى ميرزا به دست نادر شاه پدرش و قتل ميرزا تقى خان اميركبير به فرمان ناصر الدين شاه و كشته شدن وليعهد شاه عباس به دستور وى و هزاران كارهاى ديگر كه مورخين آنها را در تاريخ ضبط كرده‌اند ، همه نمونه‌اى از كارهاى عجولانه و بىمطالعه فرزندان آدم است كه هيچ‌يك خوش فرجام نبوده و ثمرى جز ندامت به بار نياورده است . مولوى در اين‌باره چه نيكو سروده :