محمد رضا واليزاده معجزى
574
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
علم سياق آگاه نبوده و معلومات اين كار را علما و عملا نداشته و در اين كار ورزيده نبودند ، غير قابل فهم بود . مبلغى را كه براى هر ناحيه ( بخش ) مقرر بود و حكام ( فرمانداران ) ولات ( استانداران ) مسئول جمعآورى و رساندن به پايتخت در هر سال بودندى . چون معمولا حكومتها به هركس كه مبلغى افزونتر به قبله عالم پيشكش مىداد فروخته مىشد ، ماليات را بدين ترتيب به مزايده مىگذاشتند . بديهى است در اين مسابقه برنده مزايده كه به حكومت محل نائل مىشد ، به مبلغ مقرر در كتابچه قانع نبوده ، بلكه كيسههاى خود را براى پر كردن جاى رشوهها و پيشكشهاى هنگفتى كه در آغاز مأموريت پرداخته بود و همچنين مبالغى كه براى تقديمىهاى اتفاقى جهت ابقاى خود در محل حكمرانى لازم داشت ، مىدوخت و آنها را مىانباشت چنانكه در موردى به مناسبت عموى پدرم در دفتر يادداشت جيبى خود نوشته است كه شاهزاده سالار الدوله به حكومت لرستان ، منصوب شده و او بهجاى شصت هزار تومان ماليات ساليانه لرستان اينك يكصد و بيست هزار تومان مطالبه مىكند ( دو برابر ) و اضافه كرده كه از يك آبادى متعلق به او به نام قريه چنگايى ( خان جان خانى فعلى ) پانصد تومان خواسته و در پايان يادداشت از خداوند خواسته است كه به مردم لرستان ترحم كند و در پرداخت اين ماليات آنها را يارى دهد . علاوه بر حضرت اقدس و الا حكمران يا خان حاكم ( اگر شاهزاده نمىبود ) يك دسته از عناصر لات و گرسنه كه هركدام برحسب موقعيت و عنوان خود از تهران راه افتاده و از اين خرمن خروارها متوقع بودند ، در ركاب حضرت اقدس و الا يا حضرت اجل به آن نقطه و ميان آن مردم بينوا كه مؤدى ماليات بودند مىرفتند . اضافه بر اين گرگان دهان دريده و گرسنه كه كامشان از كام نهنگ گشادتر و به مرض " ذات الپول ! " مبتلى بودند و مىبايستى " اذا بلغت الحلقوم " پول در كام آنها ريخته شود ، در خود محل هم عده بىشمارى به نام خان يا اجارهدار ماليات يا رئيس طايفه و توشمال و كدخدا وجود داشتند كه تمام مدت سال به اعتبار لغت " رئيس مالياتى " از اين و آن وام مىگرفتند كه اين مواقع به منزله سر خرمن آنان بوده و بايستى ديون خود را ادا كنند و يا اينكه آنها هركدام علىقدر مراتبهم مضيف خانههاى كوچك يا بزرگى داشتند كه خرج آنها را در اين فصل بايستى تأمين نمايند . با احتساب اين همه انگل كه معرفى كرديم به آسانى مىتوان به مفاسد اين دستگاه و داستان