محمد رضا واليزاده معجزى

538

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

نظام السلطنه به محمد آقا رئيس ايشان و جعفر آقا پسر او داده بود ، فىالجمله مطيع شده بودند و جعفر آقا به عنوان گروگان و مهمان در تبريز مىزيست . مقارن اين احوال نظام السلطنه از تهران از محمد على ميرزا محرمانه دستور يافت كه جعفر آقا را بكشد و او ناچار به توسط كسان خود در شبى كه جعفر آقا را در منزل خود مهمان كرده بود ، غفلتا به باد گلوله گرفت و به اين ترتيب آن مرد كشته شد . كشته شدن جعفر آقا ، اگرچه خود و پدرش از اشرار بودند ، براى نظام السلطنه به خوشنامى نيانجاميد . « 1 » زيرا مردم از آن واقعه هم ضعف و سوء سياست دولت را استنباط كردند و هم كشتن كسى را كه امان يافته بود ، خلاف جوانمردى و درستى عهد تلقى كردند . به علاوه نتيجه شوم ديگرى كه از آن برآمد ، ياغى شدن پدر جعفر آقا و برادرش اسماعيل آقا سميتقو بود و زحماتى كه سميتقو بعدها براى دولت ايران توليد كرد و كم‌وبيش به خاطر همه هست . نظام السلطنه در صدارت ميرزا على اصغر خان اتابك در ايام سلطنت محمد على شاه ( از صفر 1325 تا رجب همان سال ) از تبريز به تهران آمد و چندى در پايتخت مقيم بود تا به حكومت اصفهان مأمور شد . ليكن كمى بعد به ايالت فارس تغيير مأموريت يافت و در آن‌جا بود كه ميرزا على اصغر خان اتابك در 21 رجب 1325 در تهران به قتل رسيد و از وكلاى مجلس براى انتخاب جانشينى جهت او عده‌اى هم نظام السلطنه را براى اين مقام نامزد نمودند لكن چون اوضاع فارس در اين تاريخ مقرون به امن نبود و كلا احضار وى را در آن تاريخ از شيراز صلاح ندانستند . دوره صدارت نظام السلطنه بزرگ ( حسينقلى خان ) بعد از قتل امين السلطان ابتدا ميرزا احمد خان مشير السلطنه و بعد از او ابو القاسم خان ناصر الملك صدارت يافتند ليكن دولتهاى ايشان چندان دوامى نكرد . مجموعا قريب به سه ماه و بيست روز ناصر الملك در هفتم شوال 1325 از رياست وزرائى استعفا كرد . روز بعد محمد على شاه او و وزرايش را پيش خود خواست و امر داد ناصر الملك را محبوس و زنجير كردند . ناصر الملك به فشار سفارت انگليس فورا مستخلص و عازم اروپا شد و كار هرج‌ومرج تهران بالا

--> ( 1 ) . جاى آن اشخاصى كه به نظام السلطنه ايراد كرده‌اند كه چرا به فرمان وليعهد مملكت به جان شخصى كه تأمين از دولت داشته تعرض كرده و به او نسبت ضعف و ناجوانمردى داده‌اند ، خالى كه كجا بودند در سال‌هاى 1302 و 1304 تا در لرستان به رأى العين مشاهده فرمايند كه امير احمدى و سرلشگر خزاعى چگونه دسته‌دسته خوانين لرستان را به وسيله سوگند قرآن و تأمين نامه نزد خود مىآوردند و بدون اندك شرمى از فرستنده قرآن و اندك احترامى براى قول و قسم خود ، آنها را به دار مىآويختند .