محمد رضا واليزاده معجزى
53
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
زمينهاى مزبور را از او پس گرفته و طايفه سگوند را در آنجا مستقر سازد . « 1 » بعضى اشخاص و يا جاسوسانى كه فتحعلى شاه در لرستان و بروجرد داشت ، اين قضايا را به تهران گزارش دادند و شاه به ميرزا محمد تقى خان سپهر ، مستوفى ديوان اعلى ، فرمان داد كه به منظور اصلاح ذات البين هرچه زودتر و سريعتر به خرمآباد حركت كند . خود سپهر در جلد قاجاريه راجع به اين مأموريت خويش چنين قلمفرسايى كرده است : نگارنده اين كتاب مبارك كه اين هنگامم آغاز روزگار بود و در كار دين و دولت قدمى استوار داشتم ، در قلعه خرمآباد حاضر حضرت شاهزاده محمود بودم و اصلاح ذات البين را سفر كردم و به حضرت شاهزاده حسام السلطنه پيوستم با سخنانى كه ضرغام را رام توان كرد و پلنگ را از آشفتگى باز توان آورد ، خدمتش را از اوج طلب و غضب هابط ساختم و چنانش با برادر به مهر و حفادت كردم كه با چند تن از غلامان خويش آهنگ خرمآباد فرمود و اين بنده را ملتزم ركاب ساخت تا قلعه خرمآباد بتاخت . هردو برادر يكديگر را ديدار كرده ، روزى چند به شادكامى به پاى بردند و حسام السلطنه مراجعت به بروجرد فرمود و روزگارى دراز برنيامد كه باز فتنه خفته بيدار شد و به سخنان مفسدين بازار گيرودار گرم گشت و حسام السلطنه از قبايل باجلان ، و بيرانوند و ياراحمدى و سگوند و هفت لنگ و چهار لنگ بختيارى قريب چهارده هزار تن لشگرى
--> وقت مىگذرانيد . " بعد از اين تذكرات مىگويد : " شما و حسام السلطنه هردو برادر و پسران شاه مملكت مىباشيد و ما را نمىرسد كه بين شما فرق گذاريم ، فقط چيزى كه موجب تأثر خاطر است اين مطلب مىباشد كه عدهاى بختيارى با حسام السلطنه آمده و عرصه را بر ما تنگ كرده [ اند ] ، لذا اگر فاتح نشويم و بختياريان كه با حسام السلطنه آمدهاند ، ما را شكست دهند لكه ننگ آن تا قيامت بر دامن همت و غيرت ما نمايان است و ما در ميان همگنان نادم و شرمنده خواهيم بود . " آنگاه از حضور شاهزاده محمود ميرزا برخاسته و به شهر كه جنب قلعه است رفته ، اهل شهر را فراخوانده ، آنها را تشجيع مىكند و در نتيجه خرمآباديان هم به اردوى محمود ميرزا ملحق مىشوند . در خرمآباد چنين شايع است كه محمود ميرزا بعد از رفع غائله ، حاج محمد ولى چاغروند را بخاطر اندرزى كه به او داده بود بنابه توصيه امامجمعه از دو چشم كور مىكند . ( 1 ) . [ در گفتار بالا نوعى ناسازگارى و ناهمخوانى به چشم مىآيد و آن اينكه اگر سگوندها دشمن محمود ميرزا باشند و بيرانوندهاى دوست ساكى زمينهاى آنها را تصرف كرده باشند چه لزومى دارد كه شاهزاده با حسام السلطنه مصاف دهد و طايفه سگوند را در هرو مستقر سازد ؟ ! ازاينرو بايد گفت اين سهو نويسنده بوده و به احتمال مىخواسته طايفه بيرانوند را قيد كند كه در اين صورت باز با مطالب سطرهاى بعدى به ويژه گزارش سپهر دربارهء صفبندى طوايف لرستانى تضاد پيدا مىكند بدين سخن كه اگر بيرانوندها از همپيمانان ساكىها باشند و از محمود ميرزا طرفدارى بنمايند چرا در شمار نيروهاى جبهه حسام السلطنه درآمدهاند ؟ ! تنها راه منطقى كه به نظر مىرسد اين است كه طايفه « بيژنوند » را سهو كاتب يا مصحح ناسخ التواريخ دربارهء « بيرانوند » بپنداريم تا طايفه معروف بيژنوند كه در اين صورت بايد گفت بيرانوند بايد در اين زمان به دو دسته تقسيم شده است يكى طرفدار محمود ميرزا و ديگرى طرفدار حسام السلطنه . ]