محمد رضا واليزاده معجزى

518

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

شبانه وارد كرمانشاه شده ، قلعه حكومتى را محاصره كردند و چيزى نمانده بود كه فرمانفرما دستگير شود كه در اين گيرودار يار محمد خان كشته شد و باقى عده هم فرار كردند . روز 21 شوال 1330 شاهزاده وكيل الملك را احضار كرده و به اتفاق او و سيد الدوله و سواره شيخ اسماعيلى رو به اسفندآباد حركت كرده ، در پايين شهر وكيل الملك را مرخص نموده خودش با چند سوار رو به‌طرف آذربايجان رفت و از آنجا به خارج از كشور ايران مسافرت و با اين پايان غم‌انگيز به غائله كشورگيرى و دعوى سلطنت او خاتمه داده شد . جهان بگشتم و دردا به هيچ شهر و ديار * نيافتم كه فروشند بخت در بازار ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد * من ابلهانه گريزم به آبگينه حصار * * * مردم به من و به كار من مىخندند * بر ديده اشكبار من مىخندند ديروز به روزگار مىخنديدم * امروز به روزگار من مىخندند سالار الدوله تا قيام شيخ خزعل و حزب سعادت همچنان در خارج از ايران بسر مىبرد . هنگامى كه شيخ خزعل و ساير طرفداران احمد شاه قاجار با تشكيل حزب سعادت آخرين تلاشهاى خود را براى كوبيدن قدرت سردار سپه رئيس‌الوزراء و جلوگيرى از زوال سلطنت صد و پنجاه ساله سلسله قاجاريه به كار مىبردند ، سالار الدوله هم براى حمايت از برادرزاده‌اش احمد شاه به خوزستان نزد خزعل آمد تا در اين نهضت كه به وسيله اقليت مجلس پشتيبانى مىشد ، شركت جويد . در همان اوان جريده الاوقات البصريه در شماره 235 مورخه 6 تشرين / اول مه 1924 اين خبر را منتشر ساخت : « در سوم تشرين اول جارى اين خبر به بصره رسيده كه و الا حضرت شاهزاده سالار الدوله عموى اعلىحضرت پادشاه ايران از بصره به سوى اهواز سريعا مسافرت كرده كه شيخ خزعل را ببيند و در موضوع بازگشت شاه از اروپا به ايران باهم مشورت نمايند . » بارى سالار الدوله چندى در اهواز ماند و چون سردار سپه نهضت خزعل و خزعليان را درهم كوبيد و بر خوزستان مسلط شد ، مأيوسانه به‌جاى خود برگشت و تا آخر عمر هم‌چنان در ديار غربت به سر برد و در مصر فوت كرد . دوران آوارگى و اواخر عمر سالار الدوله در اروپا و مصر سالار الدوله بعد از درهم شكسته شدن قيامى كه به اتفاق محمد على ميرزا برپا داشته بود ، به كلى از رسيدن به تخت و تاج ايران و حصول آرزوى ديرينه‌اش مأيوس شد و چنان‌كه شرح داديم