محمد رضا واليزاده معجزى

513

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

شدن داود خان و پسرش اردوى شاهزاده بىسر و سردار مانده متلاشى شد و فرمانفرما بلامعارض به سوى كرمانشاه حركت كرد . فرار سالار الدوله بعد از كشته شدن داود خان و پسرش اردوى بىسردار او متلاشى شد و مأمورين مخصوص سالار الدوله بدون فوت وقت جريان را به او خبر دادند و شاهزاده كه در فرار كردن عجوبه روزگار بود ، فورا قلعه كريم خان را تخليه كرده به اتفاق سردار مجلل به سوى عشاير فرار كرد و براى آخرين بار به فعاليت پرداخت كه آب از جوب رفته را به جوى بازگرداند . به اصطلاح « ماهى را ول كرده و اينك دمش را چسبيده بود . » دريغ از راه دور و رنج بسيار . آخرين تلاشهاى سالار الدوله واقعا انسان موقعى كه وارد زندگانى پرماجراى سالار الدوله مىشود و اين همه تلاش و جديت و شكست‌هاى پياپى او را ملاحظه مىكند ولو مادى مذهب هم باشد ، عقيده‌مند مىشود كه دستى بالاى همه دست‌ها و قدرتى فوق همه قدرتها وجود دارد كه هرچه او مصلحت بداند همان مىشود و تلاش و جديت ما تغييرى در معيشت او نمىدهد . تدبير كند بنده و تقدير نداند * تدبير به تقدير خداوند چه ماند هرگاه با كوشش و فداكارى امور روبه‌راه شوند و سرنوشت ما بستگى به ميزان فعاليتهايمان داشته باشد ، بايد اعتراف كرد كه سالار الدوله براى رسيدن به مقام سلطنت ايران دقيقه‌اى از دقايق فداكارى و زحمت را فرونگذاشت و آن‌چنان فعاليتى از خود نشان داد كه واقعا حيرت‌انگيز بود . در خلال اين اردوكشىها و جنگ و جدال‌ها چند مرتبه شاهزاده به هدفش نزديك شد و فاصله او تا سرير سلطنت چيزى نبود ولى در همان موقع يك اتفاق غير منتظره او را فرسنگ‌ها به قهقرا مىبرد و دوباره تلاش خود را از سر مىگرفت و كاملا مصداق اين دو بيت ملك الشعرا بهار شده بود .

--> چند نفر كنند ، خودشان به سوى آنها يورش بردند . چه خوش گفته است مولوى عليه الرحمه : چون قضا بيرون كند از چرخ سر * عاقلان گردند جمله كور و كر ماهيان افتند از دريا برون * باز گيرد مرغ پران را زبون