محمد رضا واليزاده معجزى

502

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

كوچكى نبود كه دولت آن را ناديده بگيرد و غمض عين كند و به ويژه براى رژيم جديد مشروطه جوان ايران كه مىخواست در انظار بيگانه و آشنا حيثيتى كسب كند اين هرج‌ومرج و آلودگى بسيار زشت و نازيبا بود و سالار الدوله هم به اين سهولت دست از ادعاى خود نمىكشيد زيرا وى مردى بود ماجراجو و آن‌چنان عشقى به سلطنت ايران داشت كه در رختخواب هم خواب شاهنشاهى مىديد و براى نيل به اين هدف برنده‌ترين حربه‌هاى آن‌روز را كه عبارت از عشاير سلحشور باشد هم در دست داشت و اين‌كه به اقتضاى پرورش در آب‌وهواى كوهستان‌ها مردمى شجاع و جنگجو و نيرومند بودند ، براى اين قبيل كارها نيز بهترين آلت دست محسوب و على الخصوص به عشق غارت و چپاول حاضر بودند تا آخر هم در خدمت و التزام ركاب سالار الدوله از اين طرف كشور به آن طرف بتازند و به جان و مال مردم تجاوز كنند . خاصه در اين برهه از زمان كه دولت نيروى تدافعى كاملى نداشت و اگر يفرم خان و مجاهدين گيلان نمىبودند دولت را آن‌چنان قدرتى نبود كه تركمانان شمال و عشاير جنوب را در مدت قليلى دفع كند و همين توسل دولت به بختياريان و مجاهدين خود اقوى دليل بر ناتوانى دولت بود كه نيروى قابلى براى دفاع از حريم مشروطه در دست نداشت . « 1 » بنابراين مقدمات دولت باوجود صدها نوع گرفتارى نمىتوانست دست روى دست بگذارد تا سالار الدوله هرچه بيشتر در بين عشاير

--> ( 1 ) . بعضى از تاريخ‌نويسان كوشيده‌اند كه قواى سالار الدوله را ناچيز قلمداد كنند و دليلشان هم اين است كه باوجود ضعف قوه نظامى ، دولت آنها را به وسيله جمعى بختيارى و مجاهد شكست داد . در اينجا نكته‌ايست كه بايد توجه شود و براى اين‌كه غير از جهات متعدد كه در مساله شكست اردوى سالار الدوله بود ، اصولا عشاير غرب قلبا ميل نداشتند به‌طور جدى شاهزاده را يارى دهند و او را به هدفش برسانند بلكه او را بازيچه خود ساخته و مرتبا او را از اين طرف به آن طرف مىكشانيدند كه در اين هرج‌ومرج مردم ده‌نشين را غارت كنند و اين مطلب موقعى به خود سالار الدوله هم ثابت شد كه سردار رشيد بعد از استماع خبر قتل شرف الملك به هارون‌آباد رفته و به سالار الدوله و داود خان كه در حال فرار بودند گفته بود كه شما در كاروانسراى ماهيدشت توقف كنيد و من تعهد مىكنم كه يار محمد خان را از كرمانشاه بتارانم مشروط بر اين‌كه آن موقع سالار الدوله اجازه بدهد كه اعظم الدوله را به تقاص خون شرف الملك اعدام كنند . شاهزاده با اين پيشنهاد او موافقت كرد و سردار رشيد با نيروى خود به كرمانشاه حمله‌ور شده ، يار محمد خان را از آن شهر تارانيد ( داستان اين جنگ در محل خود ذكر خواهد شد ) در صورتىكه گفته‌اند قضيه تاراندن يار محمد خان و مجاهدين از كرمانشاه به مراتب مشكلتر از شكست دادن نيروى بختيارى و مجاهد در جبهه ساوه بود . در اينجا سالار الدوله مطلب را دريافته بود كه عشاير كردستان و لرستان و كرمانشاه او را بازيچه دست خود كرده‌اند تا به اتكاء او دائما مشغول چاپيدن اموال روستائيان و مردم بيچاره و بىدفاع باشند و الا شكست دادن عده‌اى بختيارى و مجاهد چيز مهمى نبود . البته در فصل مربوطه كه راجع به اين امور بحث و گفتگو خواهد شد و جنبه‌هاى متعدد اين اردو كشى مورد بررسى و انتقاد قرار خواهد گرفت ، شرح كشاف در اين خصوص داده خواهد شد و علل و جهات شكست سالار الدوله باوجوداين همه تلاش‌ها كاملا وانمود خواهد گرديد .