محمد رضا واليزاده معجزى
479
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
شمشير مرصع و سيصد تومان حقوق و لقب سردار داد و در شغل رياست نظميه با كمال اقتدار باقى ماند ازين پس يپرم را سردار يپرم خان مىگفتند . » پايدارى و شجاعت نظر على خان امير اشرف امرايى چون خصوصيات روانى و مزاياى اخلاقى نظر على خان را در فصولى كه به مناسبت اسمى از او بردهايم ، توجيه نمودهايم لذا در اينجا احتياج به بيوگرافى كامل او نداريم و علىالاجمال به استحضار مىرسانيم كه در لرستان زندگانى امير اشرف با ساير رؤسا و خوانين لرستان از اين جهت فرق دارد كه ساير روساى لرستان هركدام وارث اقتدارات و قيطول و املاك پدر خود بودهاند ، ولى امير اشرف بعد از فوت مرحوم برخوردار خان كه هدايت در متمم روضة الصفا در چند مورد از وى ياد كرده و او را به شجاعت در جبهههاى جنگ ستوده است ، به واسطه صغر سن در حجر تربيت اعمامش باقر خان و قاسم خان ميرپنج قرار مىگيرد و قاسم خان مقام و منزلت و بلكه همه امتيازات ديوانى او را تصاحب مىكند كه مؤلف داستان آن را در تحت عنوان « خاندان غضنفرى » شرح داده و در اينجا حاجتى به تكرار ندارد . امير اشرف وقتى به سن بلوغ رسيد يكى از نوكران معمولى قاسم خان بود ولى چون نظرى بلند و همتى عالى داشت ، با دست تهى و بدون اعوان و انصار ، عليه ميرپنج قيام كرد و در سايه شجاعت رياست موروثى خويش را به دست آورد و بالاخره مرد شماره يك پيشكوه لرستان شناخته شد . با اينكه در شجاعت ضربالمثل بود و در جنگها بىباكانه خود را به قلب دشمن مىزد ، مع هذا براى نمونه حتى يكبار هم مجروح نشد . با اينكه در زندگانى پرماجراى خويش نيمى از عمر را در ياغىگرى و دربهدرى گذرانيده به محض اينكه محيط براى تجديد حيات اجتماعى او مساعد مىشد ، در ظرف مدت قليلى
--> جلوگيرى كرد . ناچار شروع به زد و خورد گرديد و در نتيجه عدهاى از ما كشته شدند . در اين زد و خورد يفرم خان با عدهاى از ارامنه و نيز دكتر سهراب خان كشته شدند . ولى قلعه فتح شد . شاپشال با قسمتى از اردوى سالار الدوله كه در حدود هزار نفر بودند به اردوى چاردولى نزديك قلعه رسيد كه اگر آنروز رشادت و از جان گذشتگى رضا خان ميرپنج معروف به « رضا شصت تير » نبود ، اردو مجاهدين دستگير مىشدند و سالار الدوله بدون رخصت بهطرف فتح تهران حركت مىكرد . اردوى سالار الدوله از اطراف ساوه و عراق بهطرف كرمانشاه با سرعت تمام عقبنشينى كرده ، بهطورى كه رئيس ايل كلهر تير خورده بود و او را به ترك اسب تا ملاير حركت دادند كه در يكى دو جا بيچاره هرچه التماس مىكند كه مرا چند دقيقه زمين بگذاريد گوش نكرده به ملاير كه مىرسند بدن مرده را از ترك اسب به زمين مىاندازند كه بعد از حركت به كرمانشاه رسيدند » . جريان كشته شدن داود خان رئيس ايل كلهر و پسرش را نگارنده از قول اشخاصى كه با آنها بودهاند نوشته كه در صفحات آينده به نظر مىرسد - مؤلف .