محمد رضا واليزاده معجزى

478

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

با سپاهى مركب از لر و كرد ، كردستان و كرمانشاه و همدان و ملاير و اراك را گرفته تا نوبران پيش آمده بود و سلطنت خود را به وسيله تلگراف به مجلس اعلام كرد . قواى دولت همه‌جا از وى شكست خورده بودند . اين‌بار اردوى دو هزار نفرى بختيارى به فرماندهى سردار محتشم و سردار بهادر و جمعى از مجاهدان به فرماندهى يفرم با توپخانه ماژورهاز به جلوگيرى او رفتند . اردوى ديگرى هم مركب از قريب هشتصد نفرى بختيارى به فرماندهى سردار جنگ و ضياء السلطان ( امير جنگ ) و شهاب السلطنه و مرتضى قلى خان و امير مفخم [ اين دو نفر كه يكى حاكم لرستان و يكى حاكم ملاير بود و در جنگ دولت‌آباد ملاير از سپاه سالار الدوله يعنى سواران لرستان هم شكست خورده و فرار كرده بودند ] به اردوى نخستين پيوست و روز سوم شوال جنگ سختى در باغشاه « 1 » درگرفت ) . پس از غرش گلولهاى توپ و مسلسل و نارنجك‌هاى مخوف افراد سالار الدوله مثل برگ خزان به زمين مىريخت و لذا مرعوب شده با بىنظمى فرار كردند . سالار الدوله به بروجرد گريخت و اردوى بختيارى از راه ملاير به دنبال او رفته در قصبه اشترينان [ فيما بين بروجرد و ملاير كه البته به بروجرد خيلى نزديكتر است . « 2 » ] علىرغم كمك نظر على خان ( امير اشرف ) به سالار الدوله بالاخره شاهزاده را شكست دادند او به پشتكوه رفت و اردوى بختيارى هم مراجعت كرد و قصر شورين ملك امير مفخم را در همدان و پارك سيف الدوله را در ملاير غارت كرد . « 3 » در اين پيروزى مجلس سران اردوى دولتى را تشويق و به يپرم هم يك

--> ( 1 ) . قريه‌اى است بين قم و نوبران . ( 2 ) . [ مطالب افزوده به متن كتاب سران مشروطه از آن نويسنده است نه ويراستار . ] ( 3 ) . غائله سالار الدوله قريب دو سال طول كشيد و چندين جنگ در صفحه غرب بين سالار الدوله و قواى دولتى و فرمانفرما كه از طرف دولت به واليگرى كرمانشاه منصوب شده بود ، به وقوع پيوست و تا اواخر سال 1330 به طول انجاميد . مكرر از تهران قواى كمكى فرستادند و با سالار الدوله جنگ مىكردند . گاهى غالب و زمانى مغلوب مىشدند و نگارنده همه آن وقايع را در اين كتاب آورده است . اخيرا آقاى اعظام قدسى كه خود ناظر اكثر جريانات بوده‌اند ، كتابى بنام « زندگانى من يا روشن شدن تاريخ صد ساله اخير » منتشر ساخته و در آن كتاب راجع به جنگهاى سالار الدوله مطالبى نوشته‌اند و چون نكاتى راجع به دوران سربازى رضا شاه در آن كتاب وجود دارد ، لذا بدون كم و زياد در اين حاشيه نقل گرديد كه مكمل فايده كتاب باشد . آقاى اعظام قدسى از قول حبيب المجاهدين مىنويسد : « پس از مراجعت از جنگ ارشد الدوله و كشته شدنش و فرار تراكمه مراجعت نموده با عده وارد حضرت عبد العظيم شديم كه از مركز چه دستور خواهد رسيد . چون عده‌اى به سركردگى سردار اسعد كه آن‌وقت سردار بهادر بود و يفرم و يار محمد كرمانشاهى ، كه از مردان رشيد و آزادىخواه بود ، براى جلوگيرى از سالار الدوله رفته بودند ، دستور رسيد كه همه شماها حركت نماييد و به كمك اردوى اعزامى كار سالار الدوله را خاتمه دهيد و ما هم فورا حركت كرديم و با اردوى يفرم و بختياريها و مجاهدين به بهار دو فرسخى چاردولى رسيديم . عبد الباقيخان چاردولى كه داراى قلعه بود و از طرفداران سالار الدوله بود ، از اردوى ما