محمد رضا واليزاده معجزى
477
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مستر شوستر امريكايى در تاريخ اختناق ايران راجع به قيام سالار الدوله اينطور نوشته : « هيجدهم سپتامبر ( بيست و چهارم رمضان 1329 ) سالار الدوله بهسمت تهران حركت نمود درحالىكه علىالظاهر هيچگونه مخالفت و جلوگيرى از طرف افواج دولتى به عمل نيامده وى در اعلانى كه به ملت نموده بود خود را شاه خواند و از محلى هم به هيأت وزرا و مجلس تلگراف نمود و ايشان را به عنوان « مجلس و وزراء من » خطاب كرده بود . « 1 » بيست و هفتم سپتامبر ( سوم شوال 1329 ) پس از اينكه يفرم توپخانهاش با سواران داوطلب به بختياريها ملحق شد ، ناگهان با تمام قواى سالار الدوله مصادف گرديد و در ده كوچكى معروف به باغشاه كه بين شهر قم و قصبه نوبران در نود ميلى طرف جنوب شرقى تهران واقع است ، عساكر ياغى را شكست دادند . از سرداران بختيارى : سردار بهادر ، امير محتشم و سردار جنگ ، همراه يفرم خان بودند ، عساكر سالار الدوله كلا شش هزار نفر « 2 » بودند كه پانصد نفر از ايشان مقتول و مجروح و دويست نفر دستگير شدند در صورتىكه عدد افواج دولتى كمتر از دو هزار نفر و عده تلفاتشان حيرتانگيز فقط دو نفر مقتول و شش نفر مجروح به شمار آمد . شش عراده توپ و مقدار زيادى فشنگ و جبه خان به تصرف لشگر درآمد و شاهزاده سالار الدوله به سرعت هرچه تمامتر پشت به ميدان جنگ نموده و بهطرف جنوب غربى فرار كرد و آرزوى تهران و سلطنت از سرش فورا « 3 » محو و نابود گرديد . اگر افواج ملى مشاراليه را فورا تعاقب نموده بودند ، بدون شك دستگير شده بود در محلى بيشتر از چند ميل با عساگر ملى فاصله نداشت . » آقاى صفايى در سران مشروطه راجع به قيام سالار الدوله و جنگ ساوه اينطور نوشتهاند : « از اين پس ( يعنى بعد از گرفتارى ارشد الدوله و شكست سپاه او ) دولت متوجه وضع سالار الدوله شد . او
--> ( 1 ) . تا هنگامى كه محمد على شاه در ايران بودهاند سالار الدوله به احترام او مطلقا نامى از سلطنت نبرده و تلگرافهايى هم كه در اين زمان به مجلس مخابره كرده حكايت از چنين اعلانى مىنمايد ولى بعد از فرار محمد على شاه به داخله روسيه و خالى شدن ميدان بعد از اينكه از جبهه باغشاه شكست خورد و مجددا در كرمانشاه خود را جمعوجور كرد و سران عشاير بر او گرد آمدند ، خود را شاهنشاه كردستان و لرستان و كرمانشاهان و خوزستان ناميد و نيز مارك كاغذ و پاكت را هم به اين نهج تغيير داد . ( 2 ) . گويا منظور مستر شوستر سواران پيش جنگ بوده كه با نيروى اعزامى دولت در باغشاه رزم كردهاند ، براى اينكه بهطور قطع سپاهيان سالار الدوله از سى هزار نفر كمتر نبوده و قسمت عمده اردو در نوبران بوده و به محض شنيدن خبر شكست سواران داود خان كلهر و سايرين هم در نوبران روى اسب پريده و فرار كردند . ( 3 ) . اتفاقا قضيه به كلى برعكس است زيرا سالار الدوله تا اين موقع از خيالات و تصميمات محمد على شاه خبر نداشت و به احترام او دم از پادشاهى نمىزد ولى بعد از مراجعت محمد على ميرزا به ادسا چون سالار الدوله يكهتاز ميدان بود ، خود را شاهنشاه يك سمت ايران خواند .