محمد رضا واليزاده معجزى
443
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ششهزار ساله ايران نثار نمايم و خدا را شكر مىكنم كه تا ورود به كرمانشاه و همهجا فتح و نصرت همعنان اردوى ما بوده ، آنا فآنا بر تأييدات و موفقيت من مىافزايد . اينكه تاكنون به جنابعالى تلگراف نكردهام ، نمىدانستم كه جنابعالى هم تغيير مسلك دادهايد . اكنون كه عريضه شما توسط حضرت مستطاب شريعتمدار آقاى امامجمعه كردستان سلمه اللّه تعالى رسيد ، بر مراتب خوشوقتى من افزود . من به ايران نيامدهام كه هوى و هوس برانم يا بر خلاف آن عهد كه با خداى خود بستهام با اين همه تأييدات فايقه با كسى غرضرانى نمىكنم . حاشا و كلا من يك نفر ضعيف خادم و دوست ملت هستم . هيچ مقصودى ندارم جز اينكه دولت مرده و ملت هلاك شده را زنده كنم . مخلوق خدا را نگذارم بيش ازين از روى جهالت همديگر را تمام كنند . شاهد مدعى هم تلگرافى است كه به مجلسدار شوراى ملى كردهام . اين است سواد آن را هم براى استحضار خاطر شما فرستادهام . به دقت بخوانيد . در اردوى مراغه هم با حضور كلام اللّه مجيد قسم خوردهام كه من و آن بيست و پنج هزار نفر تا آخرين قطره خون « 1 » خودمان براى دفع اشرار و خاموش كردن اين آتش خانمانسوز حاضر باشيم . بعد از ترتيب كليه امور آنجاها و حصول اطمينان از آن صفحه به كردستان آمديم و كليه ممالك كردستان و گروس را كه سفر كردم ، همين قسم را تجديد نمودم . مجددا با حضور آقاى امامجمعه هم قسم ياد كردم كه از طرف من خاطرتان در كمال آسودگى بوده مطمئن باشد . هر قسم ديگر هم بدانم كه خاطرتان مطمئن مىشود ، باز حاضرم ، لكن امروز كه دولت و ملت محتاج خدمت است جنابعالى هم بايد بهتر و بيشتر از سايرين براى خدمت حاضر باشيد . امروز خدمت به من يا برادرم يا اجدادم نيست بلكه خدمت به نوع و به ملت و آب و خاك و وطن است . آيا شما ايرانيان دانستهايد كه مرض شما تا چهاندازه مهلك است و چاره و علاج درد بىدرمان شما چيست ؟ آن دوا فعلا يك جو همت و يك نخود غيرت است كه مرد باشيد و مردانه كار بكنيد . من هم كه امروز موقتا راعى اين گوسفندانم ، منتظرم كه ببينم جنابعالى تا چه درجه و چه قسم حاضر خدمت هستيد ، تا از آن قرار دستورالعمل داده تكليف آن جناب را معين نمايم . منتظرم در اردو جنابعالى را ملاقات نمايم .
--> ( 1 ) . با اين سوگندهاى مغلظ و مشددى كه سالار الدوله و سران و افراد جيش او ياد كردهاند كه تا آخرين قطره خون براى دفع دشمنان پايدارى كنند ، متأسفانه در خلال عمل خلاف را نشان دادند و هيچگونه استقامت و پايدارى از خودشان ندادند و تأسف در اين است كه سالار الدوله كه بايستى بيشتر از ديگران پايدارى و استقامت به خرج دهد . با اينكه در جنگ ساوه او در نوبران اقامت داشت ، به محض استماع خبر شكست اردوى پيش جنگ چنان فرار كرد كه تير از تفنگ : گفت با او نسيم صحراگرد * چون به گردش نمىرسى برگرد .