محمد رضا واليزاده معجزى

433

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

شاهزاده احمد ميرزا و سالار مؤيد نزد امام‌جمعه فرستاده و محرمانه مقصد و مقصود را به آنها گفته و امام‌جمعه هم ده‌نفر از سواران زبده و كارديده خود را انتخاب و سالار مؤيد هم مؤيد الوزاره برادر بزرگ خود را با سه سوار ديگر انتخاب و شاهزاده احمد ميرزا هم دو نفر برداشته و حركت كردند . در بيرون شهر كرمانشاه امام‌جمعه به سواران سفارش كرد كه تا رسيدن به اراك هركس پرسيد اين آخوند كيست و كجا مىرود بگوييد امام‌جمعه كردستان است از طرف سالار الدوله مىرود اراك قرار شده قوام السلطنه و سردار جنگ بختيارى هم بيايد و در آنجا قرار قطعى بين سالار الدوله و دولت بدهند كه قضيه منجر به جنگ و آدم‌كشى نشود . اين عده شب‌روز با سرعت حركت مىكردند و هركس مىپرسيد ، همان جواب را مىدادند و سوال‌كنندگان هم خوشوقت شده موفقيت آنها را از خدا مىخواستند تا در نزديكى دولت‌آباد راه گذرى به آنها خبر داد كه امير مفخم بختيارى با قريب پانصد سوار در آنجاست شاهزاده احمد ميرزا گفت : با بودن بختياريان و امير مفخم « 1 » در آنجا ما كه سهل است پرنده هم نمىتواند

--> ( 1 ) . امير مفخم بختيارى از خوانين متنفذ ايل مهم بختيارى و از همراه همان دويست نفرىست كه به رهبرى شعاع السلطنه جمعيتى تشكيل داده و قسم‌نامه‌اى امضاء كرده ، براى مراجعت محمد على شاه كوشش مىكردند و شعاع السلطنه و سالار الدوله به‌همين منظور به وين ( پايتخت اطريش ) رفته و با محمد على شاه كه از ادسا به وين رفته بود ، در پيرامون مراجعت به ايران و پس گرفتن تاج‌وتخت مذاكره و نقشه‌هاى لازم را طرح كردند . با اين‌كه امير مفخم سوگند وفادارى خصوص برگردانيدن محمد على شاه ياد كرده بود و نسبت به رفتار مشروطه‌خواهان كه اكثرا دنبال اغراض و اميال شخصيه خود بوده و براى ترقى و سعادت مملكت گامى برنمىداشتند ، سخت بدگمان شده و قلبا و باطنا علاقه‌اى به مشروطه نداشت مع هذا جاى بسى تعجب است كه از طرف دولت حكومت لرستان و بروجرد به وى واگذار گرديد و او خودش در خرم‌آباد ماند و پسرش را به بروجرد فرستاد . چنان‌كه بعدا به شهرت پيوست با اين‌كه دولت به امير مفخم امر كرد كه به وضع سالار الدوله بپردازد و اعتبارى هم با تجهيزات لازم در اختيارش گذاشت مع هذا او نسبت به سوگندى كه قبلا با سايرين جهت اعاده شاه ياد كرده بود وفا نمود و از جلو هجوم نيروى سالار الدوله فرار كرد . در نتيجه اسلحه بسيارى از بختياريان همراه او به دست قواى سالار الدوله افتاد و عده‌اى از سواران او نيز كشته شدند . لرستانيانى كه امير مفخم را ديده و از نزديك با او آشنايى داشته‌اند همگى او را به نيكى و تقوى و رحم و مروت مىستايند . مرحوم رئيس ياور در مورد هوش و فراست امير مفخم نقل مىكرد كه اوقاتى كه در لرستان حكومت مىكرد مرا دنبال كار محرمانه‌اى فرستاده و دو سه ساعت از شب رفته جواب برايش آوردم ولى چون در اطاق پذيرايى خانه امام‌جمعه بود و عده‌اى هم در حضورش بودند ، پ مطالب محرمانه را در حضور اشخاص نمىتوانستم به ايشان بگويم و چون قوه سامعه او كار نمىكرد سخن آهسته و بيخ گوش را مطلقا نمىشنيد باوجوداين در نتيجه هوش سرشارى كه داشت از حركات لب و دهان به‌طور خوبى و بدون كمترين اشتباه سخنان اشخاص را مىفهميد و جواب مطالب را مىداد ، چون از حضور من در آن مجلس دانست كه من جواب برايش آورده‌ام ، از اطاق بيرون آمد و مرا به گوشه خلوتى برد و من نمىفهميدم قصدش چيست . براى اين‌كه او فقط در روشنايى روز يا پاى چراغ اظهارات طرف را درك مىكرد و در آن شب تاريك كه لب و