محمد رضا واليزاده معجزى
421
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
فاسد خود خواهد رسيد و در اينحال نه بر مرده كه بر زنده بايد گريست : احمد بيك قاصد شاهزاده گفته بود كه شاهزاده در پشتسر من حركت كرد و خيال مىكنم پسفردا وارد كردستان شود . همان شب آصف ديوان و وكيل الملك به منزل مشير ديوان رفتند تا در پيرامون اين قضيه شور و مطالعه كنند و در نتيجه برحسب تصميمى كه شب گرفته بودند ، قضيه را به تهران تلگراف كرده و منتظر وصول جواب ماندند . جواب رسيده از تهران مشعر بود بر اينكه اصلا اين شايعه دروغ محض است و اگر اهالى وحشت دارند ، عنقريب حكمران آنجا ( يعنى شهاب الدوله شمس ملك آرا ) حركت و موجبات آسايش اهالى را فراهم خواهد آورد . نزديك غروب علما و اعيان و كسبه سنندج در خانه مشير ديوان كه نايب الحكومه بود ، جمع شده بودند كه با حضور كلام اللّه مجيد خط مشى خود اعم از موافقت يا مخالفت با سالار الدوله را تعيين و همگى اتفاقى كلمه و رويه واحدى داشته باشند . هنوز نتيجه قطعى اين مشورت بدست نيامده بود و مذاكرات پايان نپذيرفته بود كه جماعت نوكر باب كه در وسط حياط جمع شده بودند ، متفق القول فرياد برآوردند كه آقايان خود را زحمت ندهيد كه همه بالقرآن قسم ياد كردهايم كه مطيع شاهزاده باشيم و اگر شما بر خلاف اين پيمان امر كنيد اجرا نخواهم كرد . واضح است كه اين آهنگ قيافه مجلس را به نفع شاهزاده تغيير داد و عكس العمل آن شهر را منقلب ساخت و در همان شب فرمانده فوج همدان با فوج و توپخانه فرار كرد . ساير مأمورين دولت هم يا فرار كردند و يا در گوشه امنى پنهان شدند . روز جمعه دهم ماه رجب 1329 در شهر سنندج اين خبر منتشر شد كه سالار الدوله با جمعيت جاف و عشاير مرزى ايران وارد قريه « خروسيه » شده است . اهل سنندج در مسجد جامع موضوع حركت شاهزاده را به همديگر ابلاغ كردند . در اين موقع يك نفر منادى ندا درداد كه هر كسى ميل دارد فردا آماده استقبال شود . در همان شب عدهاى از رجال و روحانيون طرفدار رژيم مشروطه كه از شاهزاده بيمناك بودند ، فرار كردند . جماعتى هم رو به خروسيه رفتند . فردا صبح هم حاج شيخ محمد باقر و ملا عبد المجيد مدرس و شريعتمدار و شيخ عارف و حاج شيخ عبد الحميد و ناظم الاياله و حاج سردار مكرم رئيس نظميه و جمع كثيرى از علما و اعيان به استقبال شاهزاده رفتند . جمعى در قريه خروسيه و عدهاى در قريه « آزيان » او را ملاقات و خيرمقدم گفتند . اسب و بنه و آبدارى و اسباب بعضى از پيشوازكنندگان غارت شد . چون وارد شدن چنان نيروى بىنظم و انضباطى اسباب زحمت مردم مىشد ، لذا از سالار الدوله تقاضا كردند كه از ورود آن اردو به شهر سنندج جلوگيرى كنند . شاهزاده به آنان