محمد رضا واليزاده معجزى

385

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سپهبد كه جانش گرامى بود * ازو ننگ خيزد نه نامى بود سالار الدوله خشمگين شد و به اسب نهيب داد كه احمد را با شلاق تنبيه كند ولى او كه پيش‌بينى اين كار را كرده بود ، با سرعت فرار كرد و در ميان سواران قايم شد . شكست اردو و دستگير شدن سالار الدوله به فرمان محمد على شاه امير مفخم همدانى و داود خان كلهر ( امير اعظم ) و على رضا خان گروسى و ساير خوانين و متنفذين شهرستان‌هاى همدان و كرمانشاه و ملاير و نهاوند به فوج ابراهيم خان ظفر السلطان پيوستند و نيروى منظمى براى مقابله با شاهزاده ترتيب دادند . خبر اتحاد و حركت اردوى مدافعين و كثرت عده و عده آنها كه به سالار الدوله رسيد ، سخت به هراس افتاد و از پيشرفت كار و حصول نتيجه مأيوس شد . چون تاب مقاومت در خود نديد ، مصمم به فرار شد . سالار الدوله حق داشت . زيرا وقتى به سراپاى اردو بىبندوبارى خود نظر مىانداخت و اسب‌هاى سوارى لرستانيان را مىديد كه از كثرت محصولات و ثقل بار ناف بر زمين نهاده‌اند و به زحمت راه مىروند ، يقين پيدا كرده بود كه قدرت جنگيدن از اين سواران سلب شده و نتيجه جنگ با سواران سبكبار دولت كه غير از آلات حربيه بار سنگين ديگرى ندارند و مىتوانند به سهولت بر گرده اسب‌ها تيراندازى كنند ، شكست صددرصد است . « پروفسور ادوارد براون انگليسى در كتاب انقلاب ايران خود راجع به اين قشون‌كشى سالار الدوله با لحن تقريبا مسخره‌آميزى مىنويسد : " سالار الدوله برادر شاه در اطراف همدان با چند صد لر عرض اندام نموده ، بركنارى برادر را از تخت تهديد همىكرد و بالاخره كار داشت دشوار مىشد كه سپاهى براى پيكار با او فرستادند و سه روز سالار الدوله و سپاه همايونى به جنگى خونين دست زده و نزديك به دويست نفر تلفات گزارش داده شد و سرانجام سالار الدوله خسته شده ، كارزار به پايان رسيد » . اردوى سالار الدوله در همان برخورد اول به‌طورى از همديگر متلاشى شد كه سالار الدوله اگر با مهارت كامل كه در فرار داشت ، خود را از نظرگاه دشمن دور نمىساخت ، اسير شده بود . ياران سالار الدوله كه هدفى غير از به دست آوردن غنيمت نداشتند ، به همان مقدار اموالى كه از آباديهاى سر راه غارت كرده بودند ، قانع شدند . " سيلى نقد را از حلواى نسيه بهتر تشخيص داده " ، در عين مقابله با نيروى دولتى غرضشان جنگ و گريز بود كه بتوانند اشياء منهوبه را به مقصد برسانند . ولى به‌طورى ترس بر اركان‌شان غالب شد كه قاليچه‌ها و ظروف را از گرده اسبها به زير