محمد رضا واليزاده معجزى

386

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

افكنده و فرار كردند كه فقط جان خود را از مهلكه نجات دهند . سالار الدوله بدبخت كه گول چاخان عشاير لرستان را خورده بود و خيال مىكرد با پشتيبانى آنها مىتواند بر تخت سلطنت جلوس كند ، وقتى كه نيروى خود را مانند بنات النعش متفرق ديد ، از هول اسارت رو به كرمانشاه فرار و در قونسول‌گرى انگليس پناهنده گرديد . در اين موقع محمد على شاه به ميرزا على خان ظهير الدوله كه حكمران همدان و كرمانشاه بودند ( قريبا او را معرفى خواهيم كرد . ) دستور داد از همدان به كرمانشاه رفته و سالار الدوله را با سيف الدوله حاكم كرمانشاه تحت الحفظ به تهران بفرستد ، ظهير الدوله سالار الدوله و سيف الدوله را در نهايت احترام و بدون اين‌كه كوچكترين اهانتى به آنها وارد شود ، در كالسكه شخصى خود نشانده و ده‌نفر سرباز زبده مسلح را مأمور حفاظت و بردن آنها كرد و صحيحا و سالما به تهران اعزام شدند . آقاى مردوخ در تاريخ كردستان مىنويسد : " حسام الملك همدانى او را دستگير نمود . " ( جلد 2 صفحه 282 ) سالار الدوله يك ماه در پارك اتابك اقامت داشت و از آن‌جا توسط دوست و نديم خود مرحوم ملك المتكلمين با آزادىخواهان و متحصنين تماس حاصل كرد و با فروش بعضى اشياء نفيسه پولهايى تهيه و براى آنها فرستاد و بعد از يك ماه به اروپا تبعيد شد . آقاى ابراهيم صفايى در جزوه پنجم سران مشروطه راجع به قيام سال 1325 سالار الدوله چنين نوشته‌اند : " در زمان اتابك ( منظور ميرزا على اصغر خان اتابك اعظم است كه در زمان محمد على شاه از اروپا جهت صدارت احضار و بعد از مدتى به دست عباس آقا تبريزى در جلوى مجلس كشته شد ) ابو الفتح ميرزا سالار الدوله به تحريك مشاوران بىخرد خود و به اتكاء چند هزار نفر كه دور او را گرفته بودند ، به فكر سلطنت افتاد و به‌همين منظور قيام كرده ، به قصد گرفتن تهران حركت كرد و چند شهر را به تصرف درآورد . اموال بسيارى از مردم را سپاهيانش غارت كردند و قواى دولتى از تهران براى سركوبى او اعزام گرديد . در نهاوند جنگ سختى روى داد و سالار الدوله به كرمانشاه گريخت . در همين ايام فرماندهى قواى دولتى به عهده ظهير الدوله كه لقب وزير افتخارى ( امير تومانى ) نيز داشت ، واگذار شد و به او دستور تعقيب و دستگيرى سالار الدوله و سيف الدوله را دادند . ظهير الدوله به كرمانشاه حركت كرده و ابتدا سالار الدوله را كه به كنسولگرى انگليس رفته بود ، وادار به تسليم نمود . سپس به اتفاق وى نزد حاجى سيف الدوله رفته ، با نهايت احترام و عذرخواهى فرمان دولت را ابلاغ نمود و آن‌دو را محترمانه در كالسكه شخصى زير حمايت ده‌نفر سرباز مسلح به تهران روانه كرد . "