محمد رضا واليزاده معجزى

379

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

مشروطيت سازگار نمىباشد و با آنها از در مخالفت وارد شده و خصومت شديد بين شاه و مجلس و ملّت پديد آمده و براى خلع وى همداستان شده‌اند . ثانيا تا حالا دولت روسيه از شاه حمايت مىكردند و حتى قول داده بودند در موقع احتياج او را يارى دهند ، و لكن اخيرا به واسطه نفرتى كه ملت ايران از شاه و حامى او روسيه پيدا كرده‌اند ، دولت روسيه حمايت خود را از شاه برداشته و با دولت انگلستان در خصوص برانداختن شاه از سلطنت همداستان شده است . ثالثا روحانيون كه خود ركن ركينى از اركان اجتماع ما را تشكيل مىدهند ، از دشمنان آشتىناپذير شاه محسوب مىشوند . به دليل اين‌كه آنها با تحمل هزارگونه زحمت و ناراحتى و در نتيجه مدتها مبارزه و مخالفت و قهر و آشتى و مهاجرت و مسافرت مشروطه و مجلس را بدست آورده‌اند و شاه مىخواهد رشته‌هاى آنها را پنبه سازد و دوباره كشور را به قهقرا برگرداند . و اما مطلبى كه از همه اين‌ها بيشتر قابل مطالعه مىباشد ، اين است كه شاه با اين همه دشمنانى كه در مقابل خود تراشيده ، نه قوايى در اختيار دارد و نه پولى . فقط اتكاء او به عده قليلى قزاق است كه آنها هم‌چون تحت فرمان افسران روسى مىباشند ، هيچ‌وقت حاضر نيستند جان خود را براى شاه فدا كنند زيرا افسران آنها تا موقعى حاضر به جنگيدند كه جان خودشان در خطر نيفتد بنابراين باتوجه به اين‌كه من از زمانى كه در كردستان بودم ، با مشروطه‌خواهان رابطه و خصوصيت داشته و در تهران هم مرتبا به وسيله ملك المتكلمين پول جهت پيشرفت كار آنان فرستاده ، و بعد از فوت شاه بابا كه برادرم محمد على شاه شروع به ابراز مخالفت با وكلاء و آزادىخواهان كرده ، نيز ملك المتكلمين راجع به سلطنت من با آنها مذاكره و آنان به من پيغام داده‌اند كه اگر من عشاير لرستان را بسيج كرده و به تهران حمله كنم ، آنها هم در داخل به من كمك خواهند كرد و اگرچه با اطلاعى كه از قواى دولت در دست است ، احتياج به يارى مشروطه‌خواهان نيست ؛ لكن آنها را هم آماده براى كمك داريم . " سالار الدوله بعد از تشريح وضع تهران و موقعيت محمد على شاه به حاضرين گفت : " اگرچه من از والى و امير اشرف هردو اطمينان دارم ، ولى با اين حال منويات خودم را به آنها مىنويسم . " روز بعد امير اشرف را به شهر احضار و نامه‌اى هم به والى نوشت و از هردو پدرزنهاى خود خواست كه با تمام قوا او را يارى دهند . امير اشرف به شهر آمد و قول همه جور كمك را به او داد و لكن والى جواب داد هر موقع شما آماده حركت شديد ، قواى كافى خواهم فرستاد . بعضى را عقيده به اين است كه غلامرضا خان امير جنگ والى پشتكوه ، شاهزاده را از اين كار