محمد رضا واليزاده معجزى
380
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
منع كرده و از مخالفت با شاه بازداشته است . « 1 » سالار الدوله از جواب والى استنباط كرد كه عليه شاه اقدامى نخواهد كرد و خود به تدارك نيرو پرداخت و امير اشرف پدرزنش كه با امير جنگ والى پشتكوه ميانه خوبى نداشت ، رغما لانف والى تا آنجا كه در حيز قدرتش بود ، نيروى چريك براى داماد خود مهيا كرد و ساير خوانين و رؤساى لرستان هم حتى القوه سوار و تفنگچى گردآورده و در ظرف مدتى قريب يك ماه اردوى مهمى در ركاب شاهزاده حاضر و آماده گرديد ، محل تجمع اردو در شهر خرمآباد بود و با نيروى دولتى كه خود شاهزاده در سربازخانه زير فرمان داشت و با روساى سگوند رحيم خانى « فاضل خان ايلخانى و حسن خان ايل بيگى » از شهر خرمآباد بيرون آمده و از خط اليشتر حركت كرده به آن جلگه وارد شد . در اليشتر اردوى نظر على خان امير اشرف كه مركب از جمعيت طرهان و چگنى و دلفان بود ، به اردوى شاهزاده پيوسته و رؤسا و خوانين سلسله هم هركدام با طايفه و قيطول خود به او ملحق شدند . روىهمرفته نيرويى كه از حيث كميت قابل توجه ، ولى از نظر كيفيت چندان مايه اميدوارى نبودند ؛ در ركاب سالار الدوله آماده حركت به سوى پايتخت مملكت شد . آغاز حمله به تهران - غارت قراء بين راه در اواخر جمادى الثانيه 1325 شاهزاده با اين اردوى عظيم از اليشتر جنبيده از خط خاوه و كدوك گرگر به جانب نهاوند رهسپار شدند و بعد از ورود به محل كرك و تازناب آنجا را براى اطراق اردو مناسب ديده ، خيمهها را برافراشتند .
--> ( 1 ) . اصولا واليان پشتكوه از جد اعلاى خود حسين خان ، اولين والى لرستان ، وصيتنامهاى در دست داشتهاند كه هيچگاه با پادشاه وقت مخالفت نكنند و اگر فرضا از پادشاه مقتدرتر و نيرومندتر هم باشند و شاه هم با آنها بىمهرى كند ، باز هم به حكم عاطفه حق ندارند خلاف ميل و رضاى شاهنشاه قدمى بردارند و منشاء اين وصيتنامه ياغيگرى شاهوردى حكمران لرستان عليه شاه عباس و گرفتارى و اعدام اوست و در نتيجه همين عمل حسين بيك بهجاى او منصوب گرديد . به احترام همين وصيتنامه بود كه غلامرضا خان والى از خاك ايران خارج شد و به بغداد رفت و عليه رضا شاه قيام نكرد در صورتىكه همه نوع قدرت و توانايى داشت . و به هر نحو بود ، مأموريت غرب را از شاه كه با گورستان فاصله نداشت ، گرفت و به لرستان آمد و كوس ياغيگرى عليه برادر نواخت و خود را مخالف او و طرفدار مشروطه نشان داد . سالار الدوله چند مرتبه براى تسخير مركز تهيه قوا ديد و در همه موارد شكست خورد . موقعى كه برادرش از ترس مليون به سفارت روس پناهنده شد ، مجددا اين خيال در سالار الدوله قوت گرفت كه خود را حامى مشروطه نشان دهد با اين اميد كه مليون او را بهجاى محمد على شاه به پادشاهى برگزينند و يا حداقل وى را نايب السلطنه سلطان احمد ميرزا سازند . لكن وقتى كه ديد مليون روى خوش نشان ندادند ، با آنان سخت دشمن شد .