محمد رضا واليزاده معجزى

34

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

به حسنخان والى لرستان و اسد خان بختيارى اجازه داد به محل خود بروند چون شاهزاده احساس كرد كه عمرش به پايان آمده و اجلش فرارسيده حسن خان والى لرستان و اسد خان بختيارى را به بالين خود فراخواند . اين دو نفر مورد توجه و علاقه او بودند « 1 » و نمىخواست بعد از او صدمه‌اى به آنان وارد شود و لذا به آنها گفت « چون روز من به آخر رسيده بعيد نيست بعد از مرگ من از اين لشكر به شما دو نفر آسيب برسد بنابراين تا رمقى از حيات من باقيمانده ، شما با افراد جمعى خودتان مراجعت كنيد » . از گفته شاهزاده چنين استنباط مىشود كه در ميان سران اردوى وى اختلافات و نقاضت‌هايى وجود داشته كه در زمان حيات محمد على ميرزا جرأت ابراز آن را نداشته و از مجازات او بيم داشته‌اند . در هر صورت حسن خان والى لرستان و اسد خان بختيارى اطاعت كرده و به محل‌هاى خود مراجعت كردند . حال محمد على ميرزا روزبروز وخيم‌تر مىشد . براى مداواى او طبيبى انگليسى را از بغداد معجلا به « طاق‌گرا » آوردند ولى هر اندازه طبيب مزبور كوشيد كه شاهزاده را از مرگ نجات دهد ، فايده نبخشيد و شاهزاده در سحرگاه شب پنج‌شنبه بيست و ششم ماه صفر سال 1237 در « طاق‌گرا » وفات كرد و نعش او را با تخت روان به كرمانشاه آورده و بعد از چندى ، چنان‌كه در جلد دوم تحفة العالم تأليف سيد جعفر آل بحر العلوم نوشته ، آن را به كربلا حمل و در رواق حضرت سيد الشهداء دفن كردند . « 2 » و در ششم ماه ربيع الاول اين خبر به تهران رسيد و نه تنها دربار ايران بلكه در سراسر كشور اين ضايعه را با نهايت تاثر و تأسف تلقى و تعزيه‌ها برپا كردند و شاعران مراثى جانگداز در فوتش سرودند كه از آن جمله مرثيه‌ايست كه ميرزا محمد تقى علىآبادى گفته و اين چند بيت از آن جمله است كه از تذكره مجمع الفصحاء نقل مىشود .

--> ( 1 ) . شاهزاده در اوايل كار نه با حسن خان والى و نه با اسد خان بختيارى نظر خوشى نداشت . املاك حسن خان را مصادره كرد كه بعد از مدتى به فرمان فتحعلى شاه آنها را به او پس داد و براى دستگيرى اسد خان كه سال‌هاى متمادى ياغى دولت بود و در دژ محكم خود موسوم به دژ ملكان ( يا دژ اسد خان ) مقاومت مىكرد ، به بختيارى لشكر كشيد و چون تسخير دژ به اين سهولت مقدور نبود ، شاهزاده يكه و تنها به سوى مامن اسد خان رفته و او را استمالت داده و با خود به تهران نزد شاه برد و فرمان عفو او را گرفت و اسد خان را با سواران بختيارى او ملزم ركاب نمود . همينطور نسبت به حسن خان والى نيز علاقه خاص پيدا كرد و اين دو سردار لرستانى تا آخرين شب حيات شاهزاده ملتزم ركاب او بودند . ( جلد اول تاريخ بختيارى ، نگارش سرهنگ اوژن از صفحه 32 به بعد ) . ( 2 ) . در بعضى تواريخ نوشته‌اند قبر او در بيرون دروازه كرمانشاه مىباشد و علت اين اختلاف قول معلوم نشد .