محمد رضا واليزاده معجزى

35

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

دولت جوان كه بدى باختر خداى * از امر كدخداى جهان شاه نامور چون برفراختى قد يك جويبار سرو * چون برفروختى رخ يك بوستان زَهَر آن جويبار سرو كه اش بيخ و شاخ عدل * آن بوستان زَهَر كه در او رنگ و بو هنر بر عزم روميان سوى موصول زمين كشيد * لشگر به ساز رزم ز كرمانشهان به در بعد از ابياتى تا آنجا كه گويد : زان پس كه نام جست ز فتح سپاه روم * آمد پى گشادن بغداد بىسپر تنگى گرفت كار دو عالم از آن گشاد * تلخى گرفت كام دو گيتى از آن شكر باز جهان ربودش و معدوم از او نشان * گرگ اجل دريدش و محروم ازو نظر زى تخته‌اش ز تخت كشاندند ناگهان * بگذشت از آن گذر كه نبودش از آن گذر و نيز در قصيده ديگر چنين گفته : جهانا طرفه بىمهر وفا بدخو جهانستى * همى با مهربانان بىسبب نامهربانستى به پيمان تو دل بستم همه عهدت خلافستى * به دكان تو ره جستم همه سودت زيانستى خزانى را بهار آرى نهالى را ببار آرى * كه بارش بىزبان گويى بهارش را خزانستى نه زان آرايش بستان نه زين آرامش مستان * بادش بردهى ناگه چه نيكو باغبانستى نه از شاهان تو را بيم است و نه ز ميران تو را پروا * همىبينم كه اندر خون ميران و شهانستى به زير آن دولت محمود بود و شوكت سنجر * خراب اكنون ز تو غزنى و مرو و شاه جانستى پس از دوران دولتشه يكى بگذر به كرمانشه * چنان بينى مداين را كه بىنوش روانستى خورنق مانده بىنعمان تهى ايوان نوشروان * نشان از طاقديسى ماند و خسرو بىنشانستى