محمد رضا واليزاده معجزى
336
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
بارزى كه من جميع الجهات شايسته و لايق جهت احراز مقام سلطنت باشند ، عرض اندام نكردهاند و اگر دو سه نفر از پسران فتحعلى شاه و چند تن از نوادگان او را كه ذاتا استعدادهايى از خود نشان داده ، قدرى دانش اندوخته و در تاكتيكهاى نظامى و اداره كردن حوزه مأموريت قابليتى از خود ابراز داشتهاند ، كنار گذاريم ؛ سايرين ما به الامتيازى غير از تيتر خانوادگى و لافيدن به استخوان نياكان از ديگران نداشتهاند . سالار الدوله هم مانند ساير برادران و بنى اعمام خود در فروگرفتن علوم و دانشهاى عصر و تربيت صحيح از حدود متعارف قدم فراننهاد و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود كه به فكر حكومت و فرمانفرمايى افتاد . وى از حيث قواى بدنى و سلامت مزاج بر خلاف پدرش بد نبود و از نعمت تندرستى به حد كافى بهرهمند بود . قامتى متوسط ، عضلاتى ورزيده و قوى و قيافهاى جذاب داشت و در سوارى و تيراندازى هم تا حدودى مهارت داشت . ولى مانند يك شاهزاده تمام عيار به تناسب هدف بزرگى كه در پيش گرفته بود ، از خودگذشتگى و شهامت نداشت و فوق العاده بزدل و پا به فرار بود . وى با هزار زحمت و رنج سپاهى مىآراست ولى خود پيش از همه فرار مىكرد و در بين همه تاكتيكهاى جنگى در اين يك عمل به قدرى ورزيده و صاحب تجربه شده بود كه اگر تمام سپاهيان او كشته و اسير مىشدند ، او صحيحا و سالما از خطر مىجست و بههمين علت در همه جنگهاى تيرى به او اصابت نكرد چنانكه شهرت دارد ، در موقع فرار از نهاوند به شاهنامه خوان خود موسوم به « احمد يادگار » مىگويد : « احمد قدرى از اشعار شاهنامه را برايم بخوان . احمد اسب خود را نزديك شاهزاده جهانيده و به صورت جلى مىگويد : سپهبد كه جانش گرامى بود * ازو ننگ خيزد نه نامى بود سالار الدوله اضافه بر نداشتن دل و جرأت ، نه راه و رسم فرماندهى را بلد بود و نه قدرت تنظيم ارتش خود را داشت و همين اندازه كه عدهاى سوار و پياده در پيرامون خود گرد مىآورد قانع بود و اصلا توجه به اين مطلب نداشت كه : سياهى لشگر نيايد به كار * يكى مرد جنگى به از صد هزار سپاهيانى كه او به جنگ سوق داده همه فاقد تعليمات و بىاعتنا به مقررات و ديسيپلين نظامى بوده و در واقع عبارت از مشتى غارتگر بىبند و بار و بىپرستيژ بودهاند كه اندك توجهى به هدف سالار الدوله نداشتهاند . مانند دزدان و غارتگران به محض رسيدن به يك آبادى آن را فورا به ويرانهاى تبديل ساخته و سراغ آبادى ديگر مىرفتند و آنقدر از اموال غارتى با خود حمل مىكردند كه مطلقا ديگر توجهى به هدف اصلى نداشته و منتظر بهانهاى بودند كه جهت