محمد رضا واليزاده معجزى

327

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بود كه سلطان عبد المجيد عثمانى فتنه سامره را تحريك ناصر الدين شاه مىدانست و به سيد جمال گفته بود كه درباره ناصر الدين شاه آنچه مىتواند بكند ، و نيز نقل كرده‌اند كه شاه در خواب ديده بود بزرگى در بالاى منبر جامى خون به او داده بود كه بخور : ساغر ز خون ماست به اندازه نوش كن * اين‌جام باده نيست كه لبريز مىكنى ميرزا رضا شعر هم مىگفته . در زندان گفته بود : غلام ساقى كوثر مريد هشت و چهارم * فدايى همه ايران رضاى شاه شكارم بارى صبح اين‌روز شاه به قصد زيارت حضرت عبد العظيم از تهران حركت كرد و در حدود يك ساعت به ظهر مانده وارد حرم گرديد . معروف شد كه طاوس‌هاى باغ گلستان قبل از حركت شاه كارهايى كرده از كه علامت بديمنى بوده است . در هرحال امين السلطان و عده‌اى از عملجات دربارى در خدمت شاه بودند معمولا رسم بود هر وقت شاه به زيارت مىرفت حرم را قرق مىكردند كه اشخاص متفرقه وارد نشوند تا به فراغ خاطر و حضور قلب زيارت بخواند ، ولى در اين‌روز شاه سفارش كرد متعرض كسى نباشند و خود در ميان مردم مشغول زيارت خواندن شد بعد از زيارت حضرت عبد العظيم متوجه امامزاده حمزه گشت و در آنجا هم زيارت خواند و به حرم حضرت عبد العظيم مراجعت كرد و در مقابل ضريح ايستاد كه باز هم دعايى بخواند . در همين حال صداى تير طپانچه‌اى بلند شد و شاه به عجله به‌سمت راهرو بين حرم حضرت عبد العظيم و امامزاده حمزه به راه افتاد . مقبره جيران زن سوگلى ايام جوانى شاه در بين راهرو بود . به اين در كه رسيد خواست وارد شود ولى خادم مقبره در را بسته بود . شاه با مشت به در كوبيد دو نفر از پيشخدمت‌ها هم در دنبالش بودند و به آنها گفت مرا بگيريد ولى تا در باز شد ديگر نمىتوانست خودش حركت كند به‌طورى كه اين دو نفر او را سردست به مقبره رسانيدند و دراز خواباندند . شاه در آستانه قبر اولين معشوقه خود جان به جان آفرين تسليم كرده بود . با اين‌كه از كارى بودن تير يعنى اصابت آن به شاه كسى آگاه نشده بود ، مع‌هذا صداى آن در حول‌وحوش شاه اضطرابى پديد آورد كه ممكن بود سبب فرار ضارب شود ولى چون شاه مركز توجه اطرافيان خود بود و همگى برق لوله طپانچه را در موقع به كار انداختن آن بدست مرتكب ديده بودند لذا به‌سمت او هجوم آورده و دستگيرش كردند . بعضى كه مىخواستند يا از راه تعصب يا از راه تظاهر به شاهدوستى مرتكب را عذاب دهند ، بوسيله صدراعظم از آنها جلوگيرى به عمل آمد . معلوم است اولين كسى كه از واقعه فوت شاه خبردار شد ميرزا على اصغر خان اتابك صدراعظم بود كه دكتر خود دكتر شيخ را همراه داشت . او را بالاى سر شاه برده دانست كه تير طپانچه به قلب شاه اصابت كرده و به فاصله كمى جان سپرده است . افشاى قضيه در آنجا صلاح نبود بنابراين شهرت دادند كه تير به بازوى شاه خورده و جراحت مختصرى وارد كرده و امر فرموده‌اند كالسكه را دم صحن سمت مغرب حرم بياورند كه فورى براى معالجه زخم به شهر