محمد رضا واليزاده معجزى

328

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بروند . همين‌كه كالسكه به در صحن غربى رسيد به دستور امين السلطان شاه را مثل اين‌كه زنده است ، روى صندلى نشاندند و همان اشخاصى كه از واقعه باخبر بودند دور او را گرفتند و او را به كالسكه نشاندند و امين السلطان خودش پهلوى او نشست و به راه افتادند در صورتىكه جز پنج شش نفر از خواص كسى از واقعه خبر نداشت . مخصوصا صدراعظم در راه يكى دوبار كالسكه را نگاه داشت و آب خوردن طلبيد و ظرف آن را نزديك دهان مرده شاه برده و با اين كيفيت شاه را به شهر رساند . جلو سر در باغ تخت مرمر هم كه رسيدند امر داده تا كالسكه را نگاهداشته اسب‌ها را از كالسكه باز كردند و كالسكه را با سردست تا دم پله‌هاى عمارت بردند . در آنجا هم باز به وسيله همان اشخاص محرم با صندلى جنازه شاه را به داخله عمارت نقل و در طالار برليان رختخوابى گسترده و جنازه را در آنجا خواباندند و اين در حدود سه ساعت به غروب مانده بود . از دو ساعت به غروب مانده در شهر حرفهايى راجع به تير خوردن شاه دهان به دهان مىگشت بعضىها هم مىگفتند تير كارى بوده و شاه مرده است ولى بعضىها ادعا مىكردند كه ديده‌اند شاه در كالسكه نشسته بوده و با سبيل خود بازى مىكرد . در افواه جاريست كه مرد كوچك اندامى را در پشت صندلى شاه نشانيده و او دستهايش را از آستين شاه بيرون آورده و به‌جاى دستهاى شاه به كار انداخته و سبيل او را تاب مىداده است . بنابراين چگونه مىتوان او را مرده پنداشت . خلاصه همين‌كه آفتاب غروب كرد و ديگر ترديدى در مردن شاه باقى نماند ، مردم به دكان‌هاى نانوائى و خرازى و بقالى هجوم بردند . هركس هرقدر مىتوانست خواربار براى خانه خود تدارك كرده و در حدود دو ساعت از شب گذشته همگى به خانه‌هاى خود رفته بودند . سجع مهر ناصر الدين كه بر بالاى فرمانها زده مىشد چنين است : ناصر الدين شه به كف تا خاتم شاهى گرفت . * صيت داد و معدلت گاو تا ماهى گرفت . 2 . چون در كتب تاريخ از رفتار ناهنجار و سياهكاريهاى اين مرد و پسران و همدستانش زياد نام برده شده لذا او را به خوانندگان معرفى مىكند : نايب حسين كاشى چنان‌كه شهرت دارد نايب فراشخانه كاشان بوده و بىاندازه شرارت مىكرد . بالاخره مردم را به ستوه آورد و در زمان ناصر الدين شاه او را به تهران فرستاده و در زندان چهارسوق بزرگ زير نظر ميرزا محمد رضا زندانبان محبوس ساختند . غلامحسين رنگرز معروف به « بابا كاشى » شوى دايه پدر به جناب تورج امين ، به واسطه سابقه دوستى كه با ميرزا محمد رضا داشته پولى به او داده او نيز نايب حسين را از آنجا فرارى داده به كاشان فرستاد و نايب حسين باز هم شرارت را از سر گرفته و به مرور مردمان شرور از هر گوشه و كنار پيرامون او را گرفته تشكيل سپاه داد و مكرر با چراغعلى خان بختيارى و دولت جنگيده گاهى مغلوب و زمانى غالب مىشده . در جنگ جهانى اول آلمان‌ها او را اجير كرده و به سفر مهاجرت بردند و در سال 1296 شمسى به اتفاق مهاجرين از راه پشتكوه پيش نظر على خان امير اشرف امرائى به تهران رفته و او با ساير مهاجرين به كمك امير اشرف صحيحا و سالما از لرستان عبور كردند . در تمام مدتى كه نايب حسين با مهاجرين همكارى مىكرد خود و سوارانش از خزانه آلمان داراى جيره و مواجب مكفى بوده و چون مقصر