محمد رضا واليزاده معجزى

308

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

كشور از خاطر پيرمردان ما فراموش نشده است و آشوبهاى درونى كشور و سركشى ايلات و عشاير و ملوك الطوايفى در سرتاسر ايران و جنگ جهانى ( 1914 - 1918 ) و آثار شوم آن در ايران و تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ انگليس و روسيه و ظهور دو حكومت ، يكى در مركز و يكى در غرب ايران به رياست نظام السلطنه و فقر و بدبختى ملت و ياغيگرى اسماعيل آقا سميتقو در آذربايجان ( 1309 ) و نايب حسين كاشى و پسرش ما شاء اللّه خان و سيد طاها كرد از اشرار كردستان ( 1303 ) و امير عشاير و امير نصرت و اقبال السلطنه ماكوئى و كاظم خان قوشچى و سردار رشيد و شيخ خزعل ( 1303 در خوزستان ) و ميرزا كوچك خان جنگلى و ( 1300 ) و سيد جلال الحسينى از پيروان كوچك خان ( 1301 ) و عشاير بيرانوند و چگنى و غيره در لرستان كه از شهر خرم‌آباد گرفته تا بروجرد الى ساوه از يك‌طرف و از طرف ديگر تا سلطان‌آباد ( اراك ) را قرين ناامنى كرده بودند و كار هرج‌ومرج و ناامنى و بىصاحبى كشور ايران بجايى رسيده بود كه نائب حسين كاشى [ 2 ] راهزن معروف ، كه قبلا از او نام برديم ، كم‌كم به خيال پادشاهى افتاده و سكه هم بنام خود زده بود . اين همه بىنظمى و اغتشاش كه ياد كرديم از اواخر عهد ناصر الدين شاه شروع شده بود و هرچه به پايان عمر سلطنت قاجاريان نزديكتر مىشد ، بر شدت و غلظت آن افزوده مىگرديد و بعدا عوارض انقلاب مشروطيت نيز مزيد بر علت شد و همه اينها دست بهم داده زمينه انقراض سلطنت قاجاريان و تشكيل سلسله پهلوى را فراهم مىآورد . در اينجا باز داستان ديگرى از هرج‌ومرج لرستان ، به خاطرم آمد كه آن را از قول يكى از پيرمردان ثقه و راستگو كه خود او از رجال آن زمان بوده ، نقل مىكنم : « در همان اوقات كه بىنظمى و ناامنى در لرستان به نهايت شدت رسيده بود و دولت قدرت تنبيه اشرار را نداشت ، بالاخره در نتيجه شكايات متواتره اهل خرم‌آباد يك نفر از شاهزادگان خيلى مشهور به حكومت لرستان و بروجرد منصوب و اعزام گرديد . شاهزاده مزبور كه عمدا از ذكر نام او خوددارى مىشود به خرم‌آباد وارد شد و مردمى كه تشنه امنيت و آرامش بودند ، دسته‌دسته جهت عرض تبريك به ملاقات شاهزاده نايل شدند و در همان اوايل ورود كه معاريف شهر حاضر بودند ، موضوع تجاوزات اشرار به خود شهر مطرح و به شاهزاده عرض شد كه تا اين اواخر دزدان و راهزنان در داخله شهر فعاليتى نداشته و به غارتگرى در خارج خرم‌آباد سرگرم بوده‌اند ، ولى از چندى قبل به اموال اهل شهر نيز دست‌اندازى مىكنند و كسبه بازار از ترس دزدان . . . شب‌ها اجناس خود را از دكان به خانه مىبرند و اول روز دوباره به دكان برمىگردانند و در پايان عرايض گفتند : « ما از