محمد رضا واليزاده معجزى

264

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

دشمنى خودش و شاه براى پادشاه بدگمان بوجود آورد و در نتيجه اسباب عزل خود را از حكومت همدان فراهم آورد و به تهران احضار گرديد و براى هميشه خانه‌نشين گشت و از گردونه سياست خارج شد و ننگ خون سيد دامنش را رها نكرد و كارش به جايى رسيد كه او را از جرگه دراويش صفى عليشاهى هم راه ندادند و مرحوم ظهير الدوله كه او را مسبب قتل سيد جمال مىدانست عذر او را از انجمن اخوت هم خواست . سوانح نخستين حكومت مظفر الملك در لرستان چنان‌كه در صفحات قبل نوشتيم ، در سال 1297 ناصر الدين شاه به موجب پيشنهاد سپهسالار حكومت لرستان و خوزستان را به ظل السلطان واگذار نمود . او به لرستان رفت و بعد از كشتن سران لرستان نيابت ايالت را به مظفر الملك واگذار كرد « 1 » و خود به اصفهان مراجعت نمود . مظفر الملك به تمشيت امور لرستان و وصول ماليات پرداخت . چنان‌كه قبلا نوشتيم ، برحسب دستور ظل السلطان امور ماليات لرستان به عده‌اى از سركردگان و رؤسا ايلات كه معروفترين آنها حاج عالى خان سگوند و قاسم خان ميرپنج و حيدر خان بيرانوند و مير محمد خان محول گرديد و مير تيمور خان كه رفيق خوانين مقتول بود ، به زندان اصفهان افتاد . مظفر الملك سال‌هاى 1297 و 1298 و 1299 در لرستان حكومت كرد . ولى در اين سال يعنى اواخر سال 1299 از نيابت ايالت لرستان معزول گرديد و حشمت الدوله به‌جاى او آمد . از آثار مظفر الملك در خرم‌آباد سربازخانه و كاروانسراى بزرگى در مدخل شهر خرم‌آباد و محاذى عمارت فعلى شهربانى و بيمارستان [ است . ] كه مشتمل بر 45 اطاق بود و در وسط آن طاق بزرگى قرار داشت كه قوافل از زير آن عبور مىكردند . منظور مظفر الملك اين بود كه شهر خرم‌آباد را از تنگناى پشت بازار به آن طرف پل آجرى فعلى بكشاند . روى اين اصل نخست خود او اراضى مدخل شهر را براى شهر جديد خرم‌آباد درنظر گرفته و عمارت محسن‌آباد را در آن ساخت و آن‌گاه به متمكنين شهر خرم‌آباد تكليف كرد كه هريك عمارتى طبق دستور و نقشه او در محسن‌آباد بسازند . آن‌گاه براى هريك از عمارات نقشه و دستور لازم داده و در ظرف مدتى كمتر از يك سال در ناحيه شرقى پل آجرى خرم‌آباد كه قبلا جنت‌آباد نام داشت و اينك به

--> ( 1 ) . عين عبارت تاريخ مسعودى اين است : « حاجى محسن خان را بالاستقلال نايب الحكومه لرستان كردم . او را ملقب به مظفر الملك كردم از طرف دولت پسرش ميرزا محمد خان را ناظر كردم شمشير مرصع و پالتو ترمه به مظفر الملك خلعت دادم و شمشير جواهرى هم به والى ابو قداره خلعت دادم . » ( صفحه 286 چاپ سنگى )