محمد رضا واليزاده معجزى

250

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

اصغر خان بعد از فوت پدر لقب و شغل او را گرفت و روزبه‌روز بيشتر مورد توجه ناصر الدين شاه واقع شد تا در سال 1303 قمرى به مقام صدارت نائل و در سال آخر عمر ناصر الدين شاه ملقب به اتابك اعظم گرديد . سرپرسى سايكس در تاريخ ايران خود مىنويسد : " امين السلطان در موقع‌شناسى با ذكاوت و زيركى سياسى روش و آداب فريبنده و شيرينى و بالاخره فقدان جاهليت و استعداد مربوط به اداره و كار نمونه كامل يك ايرانى بود . " مورخ مزبور با اين فراز اخير نسبت به قاطبه ايرانيان يك نظر غير منصفانه ايراد داشته ، زيرا پيشرفت نكردن ايرانيان و ايران در زمان قاجاريه به علت اهمال خود پادشاهان سلسله بود و امثال امين السلطان هم چاره‌اى جز اجراى امر نداشته‌اند . ايران اگر امثال امين السلطان داشته ، در مقابل مانند ميرزا تقى خان اميركبيرى هم به عرصه ظهور آورده . نگارنده اين سطور گويد تصور نمىرود نظر سرپرسى سايكس در مورد همان امين السلطان هم صادق باشد ، زيرا همه مورخين امين السلطان را مردى فوق العاده باهوش و با ذكاوت و موقع‌شناس و دانا دانسته‌اند . معلومات وى هم براى شغلى كه او اداره مىكرده كامل بوده مخصوصا در مورد پشتكار و اطاعت او نوشته‌اند كه گاه اتفاق مىافتاد كه 18 الى 24 ساعت متوالى كار مىكرده بدون اين‌كه در وسط كار تنفس يا رفع خستگى كند . چنين شخصى معلوم است مرد كار بوده ولى آيا پادشاهى كه حاكم بر جان و مال و همه‌چيز او بود ، اين صدراعظم را در كار خودش آزاد گذاشته و به او اختيار داده بود كه امور كشور را طبق تشخيص و ابتكار خود رو به راه كند و او نكرده بود . اگر ميرزا تقى خان توانست تا حدودى در كشور اصلاحاتى انجام دهد ، به اين سبب بود كه ناصر الدين شاه هنوز مراحل جوانى را طى مىكرد و چون بى نهايت به اميركبير علاقه داشت و در اوايل به بدگويان وى تندى و خشونت كرده بود لذا آنها هم ديگر قادر به تعيين بين شاه و او نبودند و او تا دو سال توانست با استفاده از جوانى شاه در كشور كارهايى بكند و لذا در سال سوم كه شاه قدرى سابقه پيدا كرده و درباريان هم مجال بدگويى پيدا كردند ، ذهن شاه را نسبت به او مشوب كرده و گفته بودند مىخواهد عباس ميرزا را به‌جاى شما شاه كند و خودش به عنوان نايب السلطنه بر ايران حكومت و بالاخره نقش شاه را ايفا نمايد و آن‌قدر به دستيارى مهد عليا مادر شاه به كار خود ادامه دادند تا او را معزول و بالاخره مقتول كردند . حال كجا معلوم شد ميرزا على اصغر خان هم‌چنان افكار بلندى در سر نداشته و براى او مجال و فرصت خدمت پيش نيامده در اينجا داستانى به خاطر رسيد كه در يكى از نبردهاى نادر شاه با افغانيان يك نفر از سرداران ارتش ايران كه در عهد شاه سلطان حسين نيز جزو سپاهيان بوده رشادت و شجاعت بىنظير از خود نشان داده ، به‌طورى كه باعث تعجب نادر شده و از او مىپرسد تو با اين شجاعت در حملهء افغان كجا بوده‌ايد او در جواب مىگويد : من بودم ولى نادر نبود . غرض اين است كه سرباز خوب افسر خوب هم لازم دارد و فرمانبر لايق ، فرمانده لايق هم مىخواهد . همين‌طور وزير كاردان و سياستمدار وقتى مىتواند به مملكت خدمت كند كه پادشاه مملكت مانع اجراى نقشه‌هاى او نباشد . موقعى كه حاجب الدوله فرمان قتل ميرزا تقى خان را به او ابلاغ كرد و امير هرچه او را اندرز داد از تصميم خود منصرف نگرديد ، به او گفت از قول من به ناصر الدين شاه بگو كه من تصور كردم مملكت تنها وزير لايق و كاردان لازم دارد در صورتىكه اين اشتباه است و قبل از همه‌چيز پادشاه خوب بايد در مملكت باشد .