محمد رضا واليزاده معجزى

226

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

نجابت دارد و در اين هنگام كه او مقصر دولت و مقيد در زندان هست به هيچ‌وجه شايسته نيست كه ما به‌جاى دلجويى و استمالت و كاستن آلام درونى وى ، قلبش را بشكنيم و هرچه بيشتر ناراحت و مكدرش سازيم . دنيا هر روز رنگى به كار مىبرد و هر ساعت نيرنگى بازى مىكند . گاهى با انسان موافق و همراه است و زمان ديگر او را به قعر چاه مىبرد و نه بايد به دوستى آن اعتماد داشت و نه از دستش مكدر بود بنابراين از كجا به ما ثابت شده كه هميشه وقت ما به همين نهج مورد عنايت و توجه اولياء اموريم و او منكوب و مقيد است . شايد در همين نزديكى قضيه به كلى معكوس شود كه گفته‌اند : چو محرم شدى غره بر خود مشو * كه محرم به يك نقطه مجرم شود به عقيده من بهتر آن است كه ما همان راه خلاف جهت چادر مير تيمور خان را انتخاب و به نحوى از اردو خارج شويم كه مير تيمور خان ما را نبيند . همه خوانين با پيشنهاد حاج عالى خان موافقت كردند ، ولى حيدر خان كه ذاتا مردى فوق العاده لجوج و بدجنس بود و به مناسبت دوستى و خويشاوندى مير تيمور خان با اسد خان سرهنگ بىنهايت با او مخالف بود نپذيرفته و گفت : « ما به‌جاى اين‌كه به كورى چشم دشمن خلعت‌هايى را كه از پسر شاه گرفته‌ايم و دليل دولتخواهى و خدمتگذارى [ ماست ] به رخ دشمن كشيده و هرچه بيشتر خودنمائى و تظاهر كنيم چه لزومى دارد كه خود را به زحمت انداخته از راه راست و متعارف منحرف شويم كه خاطر مير تيمور خان افسرده نشود . اصولا از كجا دانسته‌ايم كه چادر او را مأمورين شاهزاده معمدا در آن نقطه برپا نداشته‌اند كه او خلاع حضرت اقدس و الا را كه زيب پيكر ماست ، مشاهده كند تا بداند هركس به دولت خدمت كند نتيجه‌اش تشويق و محبت است و اگر از در خيانتكارى وارد شود ، عمرش حبس و شكنجه و اعدام و در بدرى و تبعيد است » و بعد از ايراد اين سخنان بدون اين‌كه كارى با رفقا داشته باشد ، خود به تنهائى با شال و خلعتى كه بر دوش داشت از جلو چادر مير تيمور خان عبور كرد و عمدا قدمها را خيلى آهسته و با تانى برمىداشت كه مير تيمور خان درست و حسابى خودش و خلعتش را ببيند و قرين غصه و اندوه شود . مير تيمور خان دنيا ديده و سرد و گرم ايام چشيده كه در حاضر جوابى و متلك‌گويى يدى طولى داشت ، متوجه تظاهرات حيدر خان بيرانوند شده و نمىخواهد اين رفتار ناجوان مردانه او را نديده و بلاجواب گذارد ، لذا خندهء فيلسوفانه‌اى كرده و خطاب به حيدر خان مىگويد : « خر همان خر است ، پالانش عوض شده »