محمد رضا واليزاده معجزى
208
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
آقا ميرزاى واژگونبخت هرچه به صاحبان الاغها نهيب زد كه راه را برايش باز كنند ، ميسر نشد و به حكم اجبار در ميان بارهاى هيزم گرفتار شد و در اين موقع آدمهاى ميرزا سيد رضا « 1 » رسيده ، او را دستگير و به عمال ظل السلطان تحويل دادند « 2 » و نيز از جمله اشخاصى كه در خرمآباد گرفتار شدند ، اللّه مراد خان شريف دايى اسد خان بيرانوند بود كه او را هم با آقا ميرزا خان سگوند به زير زنجير كشيدند . خان جان خان از خوانين معروف به على دوست سگوند ، با حاجى از خوانين سگوند رحيم خانى كه با حاج عالى خان سگوند دشمن بود ، در آبستان به چنگ اردوى دولتى افتاده [ بود ] اسير و به زندان برج آبى منتقل گرديد . دو نفر از كدخدايان مشهور هم در اين گيردار بگيربگير به دام سربازان افتاده و به زندان تحويل شدند و رويهمرفته از خوانين و كدخدايان متنفذ لرستان كه اكثرا از طايفه بيرانوند و سگوند بودند ، قريب 40 نفر به دام افتادند و از خوانين سلسله و دلفان نيز 36 نفر گرفتار شدند كه بعد ظل السلطان اين عده را بامير تيمور خان به اصفهان برد و در آنجا زندانى كرد . محلى [ در خرمآباد ] كه اين اشخاص آنجا زندانى شده بودند ، « برج آبى » نام داشت كه در ضلع شمالشرقى گلستان ساخته شده بود . اين ساختمان دو طبقه بود طبقه زيرين آن محبس و طبقه فوقانى آن آسايشگاه قراولان و زندانبانان بود . برج آبى از سه طرف محاط بود در آب رودخانه و فقط از يكطرف به خشكى راه داشت . محبس يك در بيشتر نداشت و وقتى آن را مىبستند ، در ظلمات مدهشى فرومىرفت و چون روزنه و پنجرهاى جهت تهويه آن وجود نداشت هواى آن راكد و زندانى بيچاره را تحليل مىبرد و خود نمونهاى بارز از آثار شوم حكومت سياه استبداد بود . قاعده حبس در آن ايام بر اين بود كه مقصرين را در كنار همديگر نشانده ، پايشان را در خلنگى گذاشته و ميله آهنى را از سوراخهاى آن عبور مىدادند و به آخر آن يك قفل مىزدند و
--> ( 1 ) . مرحوم ميرزا سيد رضا جد فاميل مير آقائى خرمآباد ، اصلا اهل قريه تفرش از توابع سلطانآباد اراك بوده و در اواسط سلطنت ناصر الدين شاه به خرمآباد وارد و جزو اجزاء حكومت لرستان بود . وى چون خط و ربطى خوب داشت ، در دستگاه حكام لرستان با سرعت ترقى كرد و به مقام استيفاء رسيد و گاهگاهى به نيابت حكومت شهر خرم آباد نيز مىرسيد و در خرمآباد صاحب ثروت و مكنت زياد شد و بازار و كاروانسرائى شبيه شهرهاى بزرگ در اين شهر ساخت و املاك بسيار خريدارى كرد و با مرحوم آقا ربيعا دوستى پيدا كرد و به دامادى او نائل گرديد و به اوج شهرت و اقتدار رسيد . ( 2 ) . موضوع گرفتارى آقا ميرزا به دست نوكران ميرزا سيد رضا موجب بروز اختلاف شديد بين ميرزا سيد رضا و خوانين سگوند گرديد و بالاخره خونبهايش را از سيد گرفتند .