محمد رضا واليزاده معجزى

201

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

لكن اين سخنان تاثيرى نمىبخشيد و آنها در عصيان خود راسخ‌تر مىشدند . وقتى كه شاهزاده مشاهده كرد كه ايراد نصيحت براى اين تركها فايده ندارد و در عقيده و تصميم آنها تغييرى نمىدهد ، از حال طبيعى خارج شد و به سه فوج ديگر كه همراه او بودند ، فرمان حمله داد . افواج مزبور بر سر آنان ريخته ، ده پانزده نفر افراد فضول آنها را كه محرك و سردسته بودند ، كشته و قريب پانصد ششصد نفرشان را در سربازخانه زنجير كرده و نه نفر از محركين آنها را به دار آويخته و به خرم‌آباد مراجعت نمود . وقتى كه ظل السلطان به خرم‌آباد مراجعت كرد معلوم شد كه شايعات مربوط به حمله شيخ عبيد اللّه و كشته شدن ناصر الدين شاه و وليعهد و سقوط سلطنت قاجاريه در همه‌جا فاش گرديده و لرستانيان كه سراغ بهانه مىگردند ، اين را دستاويز كرده سر به شورش برآورده‌اند و اين قضيه موجب شد كه سياست ملايمت‌آميز ظل السلطان تبديل به خشونت گرديد و ماسك رأفت و مهربانى را كه موقتا به چهره زده بود ، برداشت و قيافه حقيقى خود را آشكار ساخت . اينك قبل از اين‌كه داستان آدم‌كشى و جنگ و جدال او را شرح دهيم ، قضيه مير تيمور خان ديركوند را شرح مىدهيم و دوباره مىرويم بر سر مطلب . داستان مير تيمور خان قبلا نوشتيم كه هنگامى كه ظل السلطان با خوانين لرستان از گردنه رازان به سوى خرم‌آباد مىرفت ، در تنگ زاهد شير مير تيمور خان با سوارانش از جرگه خوانين جدا شد و به خانه خودش به آبستان رفت . موقعى كه شاهزاده به مقر حكومت خود رسيد با حاج عالى خان و رفقايش كه متعهد وصول ماليات بودند ، راجع به دستگيرى و قتل اسد خان و سردار خان مشورت كرد . ولى حاج عالى خان كه مرد عاقل و دنياديده‌اى بود ، موافقت نكرد و جواب داد : « تا مادام كه مير تيمور خان گرفتار نشده ، اين كار صلاح نيست . زيرا بعيد نيست كه مشار اليه در خارج عليه حكومت شما به دسيسه و انتريك مشغول شود و براى حضرت و الا اسباب زحمت فراهم آورد . » ظل السلطان دليل او را پذيرفت و از سيد محمد صادق امام‌جمعه تقاضاى كرد كه مير تيمور خان را به حضور او بياورند . وساطت امام جمعه امام جمعه لرستان به دستور ظل السلطان به اتفاق يك نفر از اطرافيان شاهزاده كه ميرزا شفيع خان نام داشت به سوى آبستان حركت و به خانه مير تيمور خان وارد شده و بعد از ذكر