محمد رضا واليزاده معجزى
200
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
هم اين اخبار را شنيده بود ، چيزى از خود بر آن مزيد كرد و بالاخره اخبار مزبور به اين صورت در ميان سربازان فوج و بعد در ميان شهر خرمآباد و در سراسر لرستان ظاهر شد كه شيخ عبيد اللّه كرد با سى هزار نفر اكراد مجهز به ايران حمله كرده و شهرهاى تبريز و مراغه و مياندوآب و اروميه را قتل و غارت كرده و نفوس آنها را به آتش كشيده و از ميان برده و مظفر الدين ميرزا ، وليعهد را كه والى آذربايجان بوده ، كشته و آنگاه اردوى خود را به تهران حركت داده ناصر الدين شاه را نيز كشته و شيخ عبيد اللّه كرد در روى تخت مرمر بهجاى او جلوس كرده است . قبل از رسيدن قاصد مراغه ظل السلطان جيره و مواجب اين فوج را داده و دستور حركت آنها را به خوزستان داده بود و آنها چون قبلا ميل نداشتند به خوزستان بروند و از خانه و محل خود هرچه بيشتر دور شوند ، دفعتا اين قضايا را بهانه كرده ، سركشى و تمرد آغاز نهادند . تمهيدى كه به نظر ظل السلطان رسيد اين بود كه اقلا اين فوج را كه در سربازخانه و داخل شهر ساكناند و اخبار را به اهل شهر خرمآباد مىرسانند ، از شهردور سازد ، اين بود كه به بهانه اينكه اين اردو سه ماه است در يك نقطه سكونت دارند ، محل سكونت آنها كثيف شده دستور داد از سربازخانه گلستان كوچ كرده ، قريب نيمفرسخ بهسمت مغرب خرمآباد رفتند و در نزديكى قراء شاهزاده عبد اللّه و چنگايى در دامنه سفيد كوه نقطه مناسبى را كه داراى جنگل طبيعى بود و به همهجا احاطه داشت ، برگزيده اردو را مستقر ساخت و براى اينكه فوج مزبور مورد حمله ناگهانى واقع نشود ، ترتيب گزمه و قراول و كشيك و ساير رسوم مربوط را داده و به ديوانخانه مراجعت كرد ولى طولى نكشيد كه خبر شورش و نافرمانى فوج مزبور را به او دادند . شاهزاده به محض دريافت خبر شورش فوج بىدرنگ شخصا سوار شده ، به دروازه سربازخانه آمد و فوج سرباز را برداشته به مقر فوج رفت و آنها را پند و اندرز داده و خلاف واقع بودن اخبار مزبور را به آنان گوشزد نمود . ظل السلطان نطق مفصلى براى آنان ايراد كرد و سوگند ياد نمود كه شاه و وليعهد هردو از نعمت حيات برخوردارند و كسى را اين قدرت نبود كه به آنها آسيبى وارد سازد و اين اخبار كذب محض است و آنها را به سكون و آرامش دعوت نمود . سربازها مطلقا گوش به اين سخنها نداده ، مرتبا فرياد مىزدند : « شاه را كردها كشتهاند و وليعهد هم در ميان نيست و زن و بچه ما را هم هلاك كرده و املاكمان را تصرف نمودهاند . » مجددا ظل السلطان داد سخن داده و با سوگندهاى غليظتر مىگفت : « همه اين حرفها دروغ محض است و اين نوع رفتار نمك به حرامى و خيانت به شخص شاه و وليعهد او مىباشد »