محمد رضا واليزاده معجزى

187

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سگوند عالى خانى . حيدر خان « 1 » بيرانوند پسر حسين على خان بيرانوند و برادر اسد خان سرهنگ رئيس بيرانوند و فرمانده فوج بيرانوند ، باقر خان امرائى سرتيپ و فرمانده فوج امرائى « 2 » و حاكم طرهان و دلفان از رفقا و هم‌پيمانان خود كه اسد خان بيرانوند « 3 » فرمانده فوج

--> حكام بوده ، به " حاج وزير " معروف شده و ما در فصل مربوط به طايفه سگوند او را كاملا معرفى كرده‌ايم . ( 1 ) . حيدر خان پدر منصور خان و عباسقلى خان معروف به " شاه دست " كه دائما با اسد خان برادرش و بعد از اسد خان با اولاد او - چه خودش و چه پسرانش - دشمنى و مبارزه داشته‌اند ، منصور خان شاه دست پسر حيدر خان در سال 1302 كه قواى ايران به فرماندهى امير احمدى وارد خرم‌آباد شد ، علىرغم اولاد و احفاد اسد خان كه ياغى قلمداد شده بودند ، با قواى لرستان همكارى مىكرد و بعد از كشته شدن خوانين مزبور خود و پسرش عزيز اللّه خان رئيس ايل بيرانوند شدند ولى طولى نكشيد كه ملك‌زاده خانم خواهر على مردان خان معروف را در خانه با پسرش كشتند و در قبال اين رفتار از طرف ارتش به تهران تبعيد و در آنجا فوت كرد . عزيز اللّه خان پسرش گاهى ياغى و گاهى خدمتگزار بود و سرانجام در يكى از شبها در اثر زياده‌خورى فوت كرد و چنين شهرت دادند كه به دستور امير احمدى مسمومش كرده‌اند . ( 2 ) . باقر خان سرتيپ پسر فتح اللّه خان غضنفرى جد اعلاى دودمان غضنفرى كه شاخص‌ترين و معروف‌ترين آنها مرحوم نظر على خان امير اشرف بوده است . ( 3 ) . اسد خان سرهنگ پسر حسينعلى خان بيرانوند مىباشد . پدرش حسينعلى خان كه داستان زندگى او را در فصل مربوط به ايل و خوانين بيرانوند نوشته‌ايم ، در سال اول سلطنت ناصر الدين شاه به جرم تاخت‌وتازهايى كه او و نصر اللّه خان با جولوند به بروجرد و سيلاخور مىكردند ، از طرف خانلر ميرزا احتشام الدوله حكمران لرستان دستگير و به دستور ميرزا تقى خان اميركبير كشته شد . نصير خان جودكى نيز كه از گردنكشان منطقه بالا گريوه لرستان بود ، بعد از اين دو نفر توسط شاهزاده مزبور در پل دختر اعدام شد . اسد خان از رشيدترين و فهميده‌ترين خوانين بيرانوند بوده نه قبل از او و نه بعد از او در ميان خوانين بيرانوند مردى هم‌پايه و هم‌سنگ اسد خان وجود نداشته است . ترقيات اسد خان از آنجا شروع شد كه در زمان حكمرانى حشمت الدوله حمزه ميرزا در لرستان و خوزستان يكى از شيوخ عرب ( كه ظاهرا اين شيخ غير از شيخ جابر خان بوده كه بالاخره به بمبئى فرار كرد ) به دولت ياغى شد و حشمت الدوله با اردوى دولتى به تعاقب او پرداخت ولى به واسطه آشنايى شيخ با وضع جغرافيايى محل ، اردوى دولتى را خسته كرده و به اين طرف و آن طرف دنبال خود مىكشاند به‌طورى كه حشمت الدوله مستاصل شده و نمىدانست عاقبت كارش به كجا منتهى مىشود . مقارن همين اوقات اسد خان با ايل بيرانوند فصل زمستان را در گرمسير مىگذرانيد سرانجام حشمت الدوله اسد خان را كه در شوشتر بود ، نزد خود خوانده و راجع به شيخ ياغى با او مشورت كرد . اسد خان به حشمت الدوله گفت : " چون ميدان جنگ عبارت از يك صحراى وسيع و هموار است و اعراب شناسائى كامل به وضع محل دارند ، لذا خود را در تيررس نفرات نظامى قرار نمىدهند . ولى اگر شما دستور بدهيد كه فورا از شهر دزفول هزار عدد بيل و هزار عدد كلنگ و هزار عدد ساج در اينجا حاضر سازند من تعهد مىكنم اسباب شكست آنها را فراهم آورم . حشمت الدوله اين كار را انجام داد و آنگاه اسد خان سى نفر از ميان رشيدترين مردان و جوانان قبيله را انتخاب و آنها را كه اغلب از خوانين بودند تحت تعليم قرار داده تاكتيك جنگ در آن صحرا را به آنها آموخت . بعد هريك از اين سى نفر را به فرماندهى يك دسته برقرار و مجموعا قريب هزار نفر از مهمترين افراد ايل بيرانوند را براى جنگ با اعراب آماده ساخت و بدون اين‌كه اعراب از نقشه و كار او آگاه شوند ، به اين هزار نفر دستور مىداد كه شب‌ها در زمين خندقهائى حفر و تفنگچيان در خندقها قرار گرفتند و اعراب را به دم آتش گلوله مىبستند و مجبور به عقب‌نشينى مىساختند و شب بعد مسافتى پيشروى كرده و در محل جديد حفر خندق مىنمودند و خلاصه آن‌قدر به اين كار ادامه دادند كه اعراب در ساحل كرخه كه