محمد رضا واليزاده معجزى

182

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

رفته از شاهزاده براى آنان تأمين بگيرد و آنها را به حضورش ببرد . سيد محمد صادق امام‌جمعه تقاضاى انشعابيون را پذيرفتند ، به بروجرد رفت ظل السلطان در تاريخ مسعودى راجع به امام‌جمعه و داستان وساطت او ، اين‌طور نوشته است كه به عين عبارت ذيلا نقل مىشود : « امام جمعه‌اى لرستان داشت . سيد . . . غريبى . . . بود . حق داشت زيرا كه با حكام ضعيف لرستان و خوانين خونخوار مستقل آن حدود در غير از اين رفتار چاره‌اى نداشت . به توسط ناصر الدوله كه كمال ارتباط را با من داشت ، « 1 » شرفياب شد . من به نظر اول او را شناختم و دانستم براى چه آمده در باطن شكر خداى را به‌جاى آوردم و ملاقات امام‌جمعه را آغاز فتوحات دانستم و در دل اين شعر را خواندم و به آن مترنم بودم : گر تويى از پاردم ساييده‌هاى مدرسه * پاچه‌ور ماليدهء كوى خراباتيم ما جناب سيد را مخاطب كردم و گفتم : " مأمور من ، حاجى محسن خان ناظر ، رفتارش در لرستان چه قسم بوده در اين يك دو ماه گذشته ؟ " بسيار تعريف كرد . گفتم : ماليات حواله داده ؟

--> جواسيس سرى شاه اين دوستى غيرعادى در خانه سپهسالار و امام‌جمعه را به عرض شاه مىرسانند و در گزارشهاى خود مىنويسند كه اين دوستى عادى نبوده و ممكن است نتايج سويى به ضرر مصالح سياسى مملكت و شخص اعلىحضرت بر آن مترتب باشد . ناصر الدين شاه از ترس اين‌كه مبادا سپهسالار با استفاده از نفوذ معنوى و روحانى امام‌جمعه دسيسه‌اى عليه او برانگيزد ، سيد محمد صادق را از امام جمعگى معزول كرده و به تهران احضار مىكند . اگرچه در لرستان چنين شهرت دارد كه سيد محمد صادق معلومات كافى نداشته ، ولى اين سيد در زرنگى و حاضرجوابى و فراست و تيزهوشى اعجوبه روزگار بوده و نفسى گيرا و بيانى مؤثر داشته و طرف را تحت تأثير قرار مىداده است ، به‌هرحال سيد محمد صادق كه در نطق و بيان و حاضرجوابى كم‌نظير بود ، بعد از مدتى دوباره شاه را بر سر مهر آورده و فرمان امام جمعگى لرستان را با تيول چند قريه حاصلخيز در نزديكى شهر خرم‌آباد ، از او دريافت و با احترامات و استقبال باشكوهى به خرم‌آباد وارد مىشود . در لرستان باوجود روحانيون بلندمقامى امثال مرحوم حاج ميرزا صالح و غيره اين شخص نفوذ و قدرت فوق العاده به‌هم رسانيده و كار اقتدار و نفوذ او به قدرى بالا مىرود كه حكام لرستان بدون سوال و جواب و اجازه او دست به كار مهمى نمىزنند و قبلا رأى و نظر آقا را استخراج مىنمايند . ( 1 ) . امام جمعه علاوه بر اقتدار معنوى ، يكى از ثروتمندان مهم لرستان نيز بوده و حاج ميرزا عبد الغفار نجم الملك كه ظاهرا به عنوان برآورده هزينهء سد كارون و باطنا جهت تحقيق موضوع روابط سرى ظل السلطان و حسينقلى خان ايلخانى بختيارى از طرف ناصر الدين شاه به خوزستان مىرفته در ايام توقف در خرم‌آباد با امام‌جمعه مراوده داشته و از ثروت و تمكين او در سفرنامه خود ذكر مىكند . از حاضر جوابى امام‌جمعه داستانها نقل كرده‌اند از جمله مىگويند : " در يكى از اعياد مهمه روحانيون در دار الحكومه حضور داشتند . در مجلس فرع مشكلى فقهى را مطرح كرده‌اند تا امام‌جمعه از عهده جواب در حل مسأله برنيامده و شرمنده شود و هنگامى كه دور مباحثه به او نزديك شد ، برحسب اتفاق دو گربه نزديك آشپزخانه حكمران باهمديگر گلاويز شدند و امام‌جمعه نوكر خود را كه فرج سياه نام داشت ، خوانده و به او گفت : به اين دو گربه بگو اين‌جا دار الحكومه است نه مدرسه كه شما باهمديگر نبرد مىكنيد . " امام جمعه به‌آبادى و ساختمان علاقه وافر داشته و عمارتى به سبك عمارات تهران در خرم‌آباد ساخته كه سالهاى اخير ، اكثرا جزو خيابان گرديد .