محمد رضا واليزاده معجزى
168
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
را در امر حكومت ولايات ضعيف و ناتوان مىديديد ، آنها را معزول مىكرد و حوزه حكومت آنها را ضميمه قلمرو فرمانفرمايى ظل السلطان مىساخت و به اين ترتيب قريب پانزده ايالت و ولايات به مرور تحت فرمانروايى وى درآمد . حكومت لرستان و خوزستان دو ايالت مهم و حساس غرب و جنوب غربى ايران به حشمت الدوله حمزه ميرزا واگذار شده بود . مشار اليه به اين مناطق تسلطى نداشت و چون رؤسا ايالات در اين سرزمينهاى وسيع قدرت فوق العاده بههم رسانيده بودند ، طبعا دستگاه حكومت شاهزاده در مقابل آنها به ضعف و ناتوانى گراييده بود « 1 » و در نتيجه نه مىتوانست ماليات اين دو ايالت را تماما به حيطه وصول درآورد و نه قادر به ايجاد نظم و نسق و تأمين امنيت آنجا بود و طوايف و ايلات از ناتوانى حاكم سوء استفاده كرده غالبا با همديگر در جنگ و جدال بودند و مشار اليه با اينكه هر سال مبالغى به عنوان تجهيز قوى و تنبيه عشاير به خزانه دولت تحميل مىكرد ، عمدا كارى از پيش نمىبرد و تقارن اين فضا عملى از او ناشى گرديد كه شاه مصمم به عزل او شد توضيح آنكه شيخ حاجى جابر خان عرب كه حكومت خرمشهر و شادگان را در دست داشت نه به حمزه ميرزا و نه به شاه اعتنا نداشت و در آن ناحيه فعلا مايشاء شده بود لذا ناصر الدين شاه به حمزه ميرزا حشمت الدوله فرمان داد : " اگر حاجى جابر خان به حرف تو گوش مىدهد او را به تهران نزد من بفرست و در غير اين صورت با قوه قهريه او را دستگير كرده ، روانه دار . " حمزه ميرزا اين فرمان را به حاجى جابر خان نشان داد و مبلغ كلانى از او گرفت و جابر خان بهسمت بمبئى فرار كرد . جواسيس شاه كه هميشه در دستگاه حكام بودند ، خيانت حشمت الدوله را به دربار گزارش دادند و شاه تصميم عزل او را گرفت .
--> ( 1 ) . خوانين لرستان در نتيجه تبعيض حكام غالبا مزاحم آنها مىشدند چنانچه اسد خان بيرانوند ميرزا زكى ، وزير بهرام ميرزا معز الدوله ، را در حضور خود شاهزاده لخت كرد و وساطت شاهزاده را در مورد او نپذيرفت و به او گفت : " به خاطر حرمت پدرت نايب السلطنه با خودت كار ندارم و در نتيجه اين حركت شاهزاده به تهران رفت و برخوردار خان ، پدر امير ، اشرف صاحب ديوان را كه از طريق كوهدشت و طرهان به خوزستان حوزه حكومت خود مىرفت غارت كرده ، اموال او را كه قريب پنجاه هزار تومان ارزش داشته بود تصاحب كرد و دولت قدرت پس گرفتن اموال او را از برخوردار خان امرايى نداشت و فرهاد ميرزا معتمد الدوله را كه در لياقت و نظم و نسق شهرت داشت ، ايل سگوند غارت كردند و عدهاى از نوكران او را كشتند و فرهاد ميرزا كه ياراى مقاومت در مقابل غارتگران مزبور را نداشت ، فرارا به تهران رفت . خلاصه از اين قبيل اهانات و تجاوزات از ناحيه طوايف و خوانين لرستان نسبت به حكام بسيار است و قضيه رفتن قارن ، دزد معروف حسنوند ، را به چادر ناصر الدين شاه در نهاوند همه شنيدهاند .