محمد رضا واليزاده معجزى
165
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
لاوصول مىماند . علت اين بود كه قلمرو ظل السلطان در سايه امنيت و آرامش آباد و تجارت و كشاورزى آن منظم و مرتب و حشمدارى روزبهروز در حال ترقى و پيشرفت بود و مردم درآمد كافى داشتند و حكام اوقات خود را از ترس ظل السلطان نمىتوانستند به عياشى و لاابالىگرى بگذرانند و وظايف خود را به سنگ تمام انجام مىدادند ، زيرا مىدانستند كه ظل السلطان كاملا مراقب آنها است و باوجود مشكلات مسافرت در آن اوقات سالى چندبار از حوزه مسئوليت آنها سركشى خواهد كرد . ضمن اين نكته را هم به استحضار مىرسانيم كه ظل السلطان به نواب ايالات و ولايات كاملا آزادى عمل مىداد تا آنها با ابتكار هرچه بهتر بتوانند محل مأموريت خود را سر و سامان دهند . بعضى چنين مىانديشند كه ناصر الدين شاه از فرط علاقه و محبت سالبهسال بر وسعت قلمرو فرمانفرمايى ظل السلطان مىافزود و يا ظل السلطان به وسيله تقديم هدايا و پيشكشىها پدر خود را تطميع مىكرده و شهرستانهاى جديدى را از شاه مىگرفته است . بلى اين خبر درست است كه ظل السلطان هر ساله هدايا و پيشكشىهاى لايق به پدر خود تقديم مىداشته ولى موضوع توسعه روزافزون حوزهء فرمانفرمايى ظل السلطان به اين سبب بود كه حكام ولايات مزبور كه غالبا از تيپ شاهزادگان و يا قره نوكرها بودند ، نمىتوانستند حوزه حكومت خود را اداره كنند مالياتها را به موقع وصول و محل را امن و آرام و تجارت و زراعت را رواج دهند و شاه را خسته مىكردند و اخبارى كه از حوزه آنها به شاه مىرسيد هيچكدام موجب مسرت شاه نمىبود و غالبا او را ناراحت و عصبانى و دلسرد مىكرد و او كه يقين داشت ظل السلطان در مدت قليلى اوضاع آنجا را بر وفق ميل او رو به راه مىسازد ، آنجا را با يك فرمان به قلمرو ظل السلطان ملحق و خاطر خود را آسوده مىساخت . توجه شاه به ظل السلطان موجب رشك و حسد ساير پسران او شده بود و با وسايل مختلف عليه او تحريك مىكردند از همه بيشتر فرهاد ميرزا معتمد الدوله عموى شاه را دائما ذهن شاه را مشوب مىساخت و به او نوشته بود كه قريبا ظل السلطان با ارتش قوى و منظم خود و به كمك حسينقلى خان ايلخانى بختيارى او را از تاجوتخت محروم خواهد ساخت و با اين تحريكات ايلخانى را به كشتن داد و بعد هم به هر نحو بود ، شاه را واداشتند كه شهرستانهاى متعددى را كه به شانزده حوزه ايالتى و ولايتى بالغ مىشد ( سواى اصفهان ) از او گرفتند و ارتش منظم و تعليم يافته او را متلاشى و به عبارت اخرى " تمام رشتههاى او را پنبه كردند " و طولى نكشيد كه دوباره بىنظمى و راهزنى و سرقت جاى نظم و آرامش را گرفت و بقول يكى از نويسندگان بعدها مردم از