محمد رضا واليزاده معجزى

162

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

بىمصرفى در حجره بگذار و آنجا را آتش بزن . " دستورهاى ديگرى هم به او داد و وى را مرخص نمود . روز ديگر خبر در بازار شهر اصفهان پيچيد كه حجره آقاى رئيس التجاره آتش گرفته و آنچه داشته ، سوخته است . خود رئيس التجاره نيز در حجره روى خاكستر نشسته و گريه مىكند و در ضمن مىگفت : " مال من سوخت به جهنم اما مال مردم را كه از بين رفته چكنم و به آنها چه جواب بدهم . مخصوصا صندوقچه جواهرات خانم را كه به كلى از ميان رفته چطور جبران كنم و به خانم چه بگويم قطعا او باور نخواهد كرد و تصور خواهد نمود كه من در جواهرات او طمع كرده‌ام . افسوس كه علاوه بر مال و دارايى آبرويم نيز از بين رفت . خبر اين حريق به همه‌جاى شهر اصفهان رسيد و طرف عصر بود كه خانم مجللى سواره به ملاقات حاجى آقا آمده سلام كرد و به او تسليت داد و گفت : " در اين مدت به واسطه گرفتارى نتوانستم خدمت برسم ، ولى حالا كه فرصتى به دست آمده است ، خدمت رسيدم كه بگويم پول شما حاضرست و بفرستيد پول را تحويل بگيرند و صندوقچه جواهرات مرا مسترد داريد . " - " خانم مگر ملاحظه نمىفرماييد چه به روزگار من آمده است . من ديگر چيزى ندارم . هستى من به باد فنا رفت . صندوقچه شما هم در ضمن اين اموال از بين رفته است . " - " حاجى آقا ضامن مال من هستيد و بايد پس از دريافت طلب خود آن را به من مسترد كنيد . دويست هزار تومان جواهرات بوده است و من نمىتوانم از آن صرف‌نظر كنم . " - " خانم بىانصافى مىكنيد درست است كه من مسئول هستم ، اما اين بلاى آسمانى بود كه مال من و شما را تلف كرد و از اختيار من خارج است . به علاوه شما بنا بود چهل روزه پول را بدهيد و جواهرات خود را ببريد و امروز چهار ماه است از موعدش مىگذرد . " - " حاجى آقا اين حرف‌ها به خرج من نمىرود و شما ملزم هستيد جواهرات مرا صحيح و سالم تحويل بدهيد . " بر اثر اين گفتگو عده زيادى در آنجا جمع شدند بعضى حق را به‌طرف خانم مىدادند و برخى رئيس التجاره را ذىحق مىدانستند . اما اين طرفداريها و حكميت‌ها كار را به خاتمه نمىداد و ناچار قضيه منجر به اين شد كه خانم و حاجى به دار الحكومه رفتند و خانم قضيه را به شاهزاده گفت و از او درخواست نمود صندوقچه جواهرات را از رئيس التجاره بگيرد اما رئيس التجاره جز گريه و زارى و اين‌كه هرچه داشته ، طعمه حريق شده ، پاسخى نداشت . بالاخره شاهزاده عصبانى شده و بناى فحشى را نسبت به رئيس التجاره گذاشته و گفت : " اين عذرها مسموع