محمد رضا واليزاده معجزى

161

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

و حكايت زير از آن جمله است و شباهت تام به تفرسهاى مرحوم ميرزا تقى خان اميركبير دارد : هنگامى كه اين شاهزاده حاكم اصفهان بود ، يك روز زن مجلله‌اى سواره با عده‌اى كنيز وارد حجره رئيس التجاره شده ، جعبه‌اى به دست او داد و گفت چون محتاج مبلغى پول هستم ، حاضر شده‌ام جواهرات خود را گرو بگذارم و اگر شما اين مساعدت را با من بكنيد بىاندازه ممنون خواهم شد . ضمنا قول مىدهم پول شما را بعد از چهل روز با منافعى كه به آن تعلق مىگيرد ، باز گردانم . رئيس التجاره پس از تعارف زياد مبنى بر اين‌كه حجره و محتويات آن متعلق به خودتانست ، جعبه را از دست خانم گرفت و جواهرات را خوب بازديد نمود و با ذره‌بين ملاحظه نموده ، بعد رو به خانم كرده و گفت : تا حدود سى هزار تومان مىتوانم به شما تقديم كنم . " خانم گفت : " بسيار خوب همين‌قدر هم فعلا كافى است . " رئيس التجاره دستور داد كيسه‌هاى مملو از زر اشرفى و پول سفيد را تحويل خانم بدهند و خانم جعبه را گرفته و زير چادر قفل زد و به دست آقاى رئيس التجاره داد و بعد پولها را گرفته ، به وسيله كنيز حمل نمود و دوباره سوار شده از راهى كه آمده بود بازگشت . چهل روز گذشت و يك ماه ديگر نيز سپرى شد ولى از خانم خبرى نرسيد بالاخره پس از چهار ماه رئيس التجاره به طمع تصرف جواهرات افتاد و خود در اين كار ذى حق دانسته ، جعبه را از صندوق آهنين درآورده باز نموده و در برابر محتويات آن مبهوت شد زيرا به قدرت خداوند جواهرات مبدل به مشتى سنگ و كفش پاره شده و روى همه كاغذى بود كه در آن نوشته شده بود ( . . . زن ظل السلطان اگر دزد را پيدا نكند ) رئيس التجاره جعبه را برداشت و يكسر به دار الحكومه رفت و از ظل السلطان درخواست خلوت نمود و جعبه و مكتوب را در برابرش گذاشت و قضيه را نقل كرد و گفت شاهزاده اين حواله را قبول فرمايند ، چاكر از پول خودم صرف‌نظر مىكنم . ظل السلطان با همان تكبر و نخوتى كه مخصوص او بود ، نگاهى به مكتوب انداخت و به سختى به فكر فرورفت بعد رو به رئيس التجاره كرده و گفت : " حاج آقا آيا غير از شما كسى از اين موضوع اطلاع دارد ؟ " - " خير هنوز به كسى جز حضرت اقدس و الا اظهار نكرده‌ام . " - " بسيار خوب پس اگر مىخواهى به پولت برسى ، بايد هرچه مىگويم عمل كنى همين امشب به‌طورى كه كسى نفهمد ، آنچه در حجره دارى به جاى ديگر منتقل كن و بعد چيزهاى