محمد رضا واليزاده معجزى
127
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
كشيده شده ، ماستها را كيسه و تيغها را غلاف كرده " و ديگر از حدود خود تجاوز نمىكردند . لرد كرزن سياستمدار معروف انگليسى در كتابى كه راجع به ايران نوشته ، ظل السلطان را اينطور معرفى مىكند كه نگارنده عين ترجمه نوشته او را در اينجا مىآورد : « سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان ( سايه پادشاه ) ارشد فرزندان ناصر الدين شاه در سال 1850 ميلادى برابر 1267 هجرى قمرى به دنيا آمده و سه سال از وليعهد بزرگتر است ولى چون مادرش عقدى نبوده به وليعهدى نرسيده است . ظل السلطان در ايام جوانى به فرماندارى تعيين گرديد و ابتدا حاكم اصفهان و شيراز شد و چون ماليات شاه را به خوبى وصول كرده ، راهها را امن نمود محبوب دربار گرديد . معلوم است كه براى تقرب نزد شاه همان وصول ماليات و امن كردن راهها اهميت بسيار دارد و توجه به حال رعايا و اينكه خوش يا ناخوشند در تهران تاثيرى نمىكند . لذا ظل السلطان هم نزد پدر مورد توجه گشته ، كردستان و لرستان و خوزستان هم ضميمه ايالت فارس و اصفهان گرديده ، چندى بعد كرمانشاه و همدان و گلپايگان هم به آن اضافه گشت . تا حدى كه در قلمرو اين شاهزاده هر سالى هفتصد هزار ليره نقد و هفتاد و چهار هزار ليره جنس براى خزانه ايران جمعآورى مىگشت ( نرخ ليره را از قرار سه تومان حساب كنيد ) اين ماليات از دويست و پنجاه هزار ميل مربع كه دو پنجم زمين ايران است ، به دست مىآمد و قسمتى از آن به مصرف سپاهيان ظل السلطان مىرسيد كه عده آنان بالغ بر بيست و يك هزار نفر مىباشد . اين سپاهيان از روى نظام اطريشى تهيه شده و داراى كلاهخود آهنين و تفنگهاى سيستم اطريشى بودند . ظل السلطان لباس ژنرالى اين سپاه را مىپوشيد و بيشتر عكسهاى او با اين لباس است . از بيست و يك هزار تن سپاهيان ظل السلطان هفت هزار نفر سواره و بقيه پياده بودند . چندين عراده توپ هم ميان آنها ديده مىشد . پارهاى حدس مىزدند كه ظل السلطان با برادر خود ( وليعهد ) قصد رقابت دارد و شايد روزى به تخت ايران جلوس كند و فراهم آوردن قشون هم براى مقدمات اين كار مىباشد . در هرحال ظل السلطان برعكس برادرش مظفر الدين وارد اجتماع است و در كارهاى دولتى عامل مؤثرى است . با فرنگىها هم معاشرت مىكند و از دوستى با انگليسها دم مىزند و خود را روشنفكر و طرفدار تمدن جديد مىداند . با اين وصف در طرز حكومت و فرماندارى يك شاهزاده شرقى كامل است و از هرگونه خونريزى و سفاكى باك ندارد و مردم ايران ازين هنرنمايىهاى او داستان بسيار نقل مىكنند .