محمد رضا واليزاده معجزى
126
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
لذا هر روز نزد او عزيزتر و مقربتر مىشد و به مرور قريب يكسوم از شهرستانهاى آباد و پرجمعيت ايران جزو قلمرو حكومت شاهزاده شد كه براى مزيد استحضار خوانندگان نام شهرستانها و ايالات مزبور ذيلا نوشته مىشود : اصفهان ، ايالت فارس ، يزد ، كرمانشاه ، كردستان ، گروس ، خوزستان ، لرستان ، بروجرد ، بختيارى ، عراق ( اراك ) گلپايگان ، خوانسار ، كمره ، محلات و اگر پشتكوه لرستان را هم شهرستان مستقلى « 1 » محسوب بداريم ، روىهمرفته شانزده ايالت و ولايت مهم و حاصلخيز و پرجمعيت ايران در تحت فرمانفرمايى و حكومت ظل السلطان قرار داشت . در تواريخ عصر قاجاريه الحاق ولايات بروجرد ، گلپايگان و خوانسار در سال 1295 و الحاق ولايات لرستان و خوزستان و عراق را به قلمرو حكمرانى شاهزاده ظل السلطان در سال 1297 ضبط كردهاند . « 2 » بنابراين ظل السلطان در نهايت قدرت بر يكسوم از خاك ايران حكومت مىكرد و چون وى را شاهزادهاى سختگير و بدنسق و بىرحم مىدانستند و علاوهبراين شهرتى كه داشت ، رويه او در ادارهء شهرستانهايى كه جديدا به حوزه فرمانفرمايى او ملحق مىشد ، اين بود كه در همان ابتداى حكومت خود چند نفر از تندترين اهل محل را به بدترين كيفر به ديار عدم مىفرستاد و چنان زهرچشمى از مردم مىگرفت و از آن تاريخ چنان نظمى در آن محل برقرار مىگرديد كه كسى را ياراى تخلف نبود . زيرا راهزنان و تبهكاران و زورگويان را به قول معروف " تسمه از پشت
--> ( 1 ) . منظور اين است كه پشتكوه و پيشكوه جمعا تشكيل لرستان فيلى را مىدهند و بنابراين با اينكه به دو شهرستان تقسيم شد ، و حاكم ناحيه غربى آن به نام پشتكوه به واسطه اهميت مرزى به نام " والى پشتكوه " خوانده شده است . معهذا كلمه لرستان شامل هردو ناحيه مىشود . ( 2 ) . ترتيب و تاريخ حكومت ظل السلطان در نواحى مختلف ايران به اين نحو بوده است : در سال 1277 حاكم مازندران و بعد از چند سال معزول . در 1286 والى فارس و در 1288 برحسب تقاضاى سپهسالار ازين شغل معزول و در 1290 مجددا والى فارس و بعد از چند سال والى اصفهان و يزد و در سال 1295 علاوه بر حكمرانى اصفهان و فارس و يزد ، حكمران بروجرد و بختيارى و گلپايگان و خوانسار و در 1297 خوزستان ، عراق و پشتكوه بر قلمرو او مزيد گرديد و در 1298 كرمانشاه و كردستان هم به قلمرو او اضافه گرديد و تا سال 1305 اين ايالات و ولايات كه وصف آنها را على سبيل الاختصار در متن نوشتيم ، تا سال 1305 در قبضه اقتدار اين شاهزاده مقتدر و بدنسق قرار داشت . در سال 1305 فرهاد ميرزا معتمد الدوله كه از بسط قدرت و ارتش آراسته و منظم و ثروت بىنهايت او بيمناك شده و وجود او را براى سلطنت ناصر الدين شاه خطرناك تشخيص داده بود ، شروع به كارشكنى در كار او كرد و اتفاقا به شرحى كه در صفحات آينده به نظر خوانندگان خواهد رسيد ، جاسوسان ناصر الدين شاه مطالبى به عرض رسانيدند كه مؤيد گمان معتمد الدوله بود و در نتيجه شاه به تمهيد على اصغر خان اتابك او را از همه مشاغل ، غير حكومت اصفهان ، عزل نمود .