محمد رضا واليزاده معجزى

119

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

تفاوتى فيما بين او و ساير شاهزادگانى كه در بالا اشاره كرديم ، قائل بشويم . اكنون مىرويم بر سر مطلب و بحث مستوفى در مورد نتايج بد و خوب اعمال ظل السلطان و مقايسه كارهاى او و ساير شاهزادگان قاجاريه را كه هريك بر يكى از اقطار اين مملكت بساط عياشى و اخاذى گسترده بودند ، به‌جاى ديگر موكول مىكنيم . اكنون باتوجه به توضيحات مختصرى كه در پيرامون حكومت توام با خون‌ريزى شاهزاده ظل السلطان در لرستان داديم ، اين نكته را نيز اضافه مىكنم كه بعد از حادثهء آمدن شاه عباس كبير به لرستان و كشتن شاهوردى خان آخرين اتابك لرستان و قتل عام دودمان او در لرستان ، فقط دو مورد سراغ داريم كه امناء دولت در اين سرزمين دست به كشتار دسته‌جمعى خوانين و رؤسا را زده باشند و آن‌دو مورد : يكى كشتار فجيعى است كه ظل السلطان در خرم‌آباد از خوانين كرد و ديگرى اعدام دسته‌جمعى خوانين و رؤساى ايلات و طوايف است كه در سال‌هاى 1302 و 1304 شمسى در خرم‌آباد به دستور امير احمدى و حسين آقا خان خزاعى [ در بروجرد ] به عمل آمد . از اين سه مورد - كه اشاره به آنها شد - كه بگذريم اگر حكام وقت اشخاص مزاحم و بدسابقه ايران را كشته باشند ، جهت نظم و نسق محل بوده و براى مردم توليد هول و هراس و وحشت نكرده است . چون براى اشخاصى كه اين داستان را مىخوانند ، قبلا شناختن شاهزاده ظل السلطان نهايت ضرورت را دارد ، لذا بيوگرافى او را با مراجعه به كتابها و مجلات و تواريخ معتبر نوشته و اطلاعات خود را - كه مستند به مدارك مورد اعتماد از قبيل احكام و فرمان‌هاى دولتى و يا مأخذ از محفوظات و خاطرات مردمان خبير و آگاهى هست كه خودشان يا پدرشان به ظل السلطان نزديك بوده و در صحت گفتار آنان نمىتوان ترديد نمود ، مىباشد - بر آنها مىافزاييم و بعد از شناساندن شاهزاده به وقايع و حوادث دوران فرمانفرمايى او در لرستان مىپردازيم . بيوگرافى ظل السلطان سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان « 1 » شاهزاده‌اى بود كوتاه‌قد و فربه و سياه چرده . ابروانى

--> ( 1 ) . در بين شاهزادگان قاجاريه فقط دو نفر داراى لقب ظل السلطان بودند : يكى ظل السلطان پسر فتحعلى شاه كه حين فوت پدر ( 1250 ) حاكم تهران بود و او در تهران و برادرش فرمانفرما در فارس هردو مدعى سلطنت شدند . ظل السلطان كه در مركز بود بر تخت سلطنت جلوس كرد و مدت نود روز پادشاهى كرد ولى بعد از روبرو شدن با ارتش محمد شاه اطرافيان وى رهايش كرده به محمد شاه پيوستند و به اين ترتيب سلطنت نود روز او پايان پذيرفت و چون كارش به اينجا رسيد در مقام اعتذار برآمد . اين شاهزاده براى پيشرفت كار خود بذل و بخشش‌هاى بىحساب از نقود و جواهرات خزانه كرد و خود را