محمد رضا واليزاده معجزى
100
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ايلدرم ميرزا با مهر على خان آگاه بود و درصدد افتاد كه از اين سنگر محكم عليه مهر على استفاده كند . اين بود كه باوجود حداثت سن با زيركى خود را به دستگاه حكومت شاهزاده نزديك ساخت و چون شاهزاده با او مانوس گرديده يك روز به او گفت : " اگر حضرت و الا صلاح مىدانند و اجازه مىدهند من متعهد بشوم مهر على را به قتل برسانم ؟ اتفاقا در اين موقع طايفه حسنوند به اردوى شاهزاده نزديك بودند و ايلدرم ميرزا به اتكاء خوانين حسنوند به كاظم خان اجازه داد كه مهر على را مقتول سازد . موقعى كه ايلدرم ميرزا با اردو بهطرف منطقه و طايفه مير بيك مىرفت . مهر على براى استقبال او با عدهاى سوار عازم و در نزديكى قريه موسوم به " لاغرى " در محلى كه نام آن " چشمه كافر و مسلمان " مىباشد ، كاظم خان از شاهزاده جهت كشتن او كسب اجازه كرد و شاهزاده در كمال ناجوانمردى و بدون ملاحظه اينكه مهر على خان به استقبال او شتافته است به كاظم خان اجازه داد تا او را هدف ساخت ولى مهر على خان از اسب سقوط نكرد و فرار نمود . ايلدرم ميرزا به تصور اينكه مهر على خان زنده است و جراحتش خطرناك نيست ، دشمنان او را به تعاقب وى تحريض نمود و ضمنا به كاظم خان فشار آورد كه اگر راست مىگويد و مهر على خان را كشته است . لاشه او را پيدا كرده ، نزد او بياورد و كاظم خان به امر شاهزاده به دنبال مهر على خان تاخت كرده در نقطهاى او را مرده يافته ، سرش را براى شاهزاده آورد . بديهى است با اين عمل حكمران نزاع مير بيكها بههمينجا ختم نمىشد ، چنانكه در همان شب حاج على خان عموزاده مهر على خان به قصد انتقام پسر عم خود ، با عدهاى سوار به اردوى ايلدرم ميرزا كه كاظم خان هم در آنجا بود ، شبيخون زده ، يك قسمت اردو را غارت كرده و به ياغيگرى مشغول گرديد و ايلدرم ميرزا هر اندازه به منظور به دام انداختن او نقشه طرح كرد ، موفق نشد . تا اينكه متوسل به حيله و نيرنگ گرديد و توسط اشخاص موجه و مورد اعتماد براى حاجعلى خان سوگند ياد كرد كه هرگز متعرض جان و مال او و كسانش نشود و حاجعلى خان اطمينان حاصل كرده و نزد او آمد و تسليم شد . ولى شاهزاده به سوگند خود وفادار نماند و در محل معروف به " سر آبگر " دوازده نفر از قزاقان را مأمور كشتن حاجعلى خان نمود و با شمشيرهاى آخته به آن مرد رشيد كه تصور نمىكرد يك نفر حكمران قرآن را آلت اجراى مقاصد خود و وسيله ارضاء و شهوت آدمكشى و بىرحمى خويش سازد ، بدون هيچگونه وسيله دفاعى در ميان آن سربازان بىرحم گرفتار شد و از هر طرف كه خواست فرار كند ، مواجه با نوك سرنيزه و تيغ شمشير گرديد .