ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

34

تاريخ گيلان ( فارسى )

به جائى رسيده و به حدى انجاميده بود كه هيچكس در الكاى بيه‌پس صاحب خانمان و زن و فرزند نبود و اطفال مسلمانان را به طريق اساراى گرجستان خريد و فروخت مىكردند ، سلطان محمود خان - پسر مظفر سلطان - به اتفاق احمد سلطان و داشدار بيك شيخاوند روانهء گيلان گرديد و در دوازدهم شهر ربيع الاول سنهء خمس و ستين و تسعمائه موافق يونت ئيل ، سلطان محمود خان با نشاط و سرور بىپايان داخل بلدهء رشت و دار الامارهء خويش گرديد و مدت پنج سال به امر حكومت و تأليف قلوب سپاهى و رعيت قيام و انجام مىنمود كه احمد سلطان به سببى از اسباب از سلطان محمود خان انديشناك گشته ، از روى ناسپاسى و حق‌ناشناسى عرضه داشتى به شاه طهماسپ نوشته ، در آن عرضه [ داشت ] مرقوم ساخت كه سلطان محمود خان لياقت امر سلطنت و رياست ندارد و آدابهاى او خارج آداب سلطنت است . ارادهء احمد سلطان آنكه ، هرگاه شاه طهماسپ به مضمون عريضهء او اطلاع يابد ، سلطان محمود خان را از امر سلطنت معاف داشته ، حكومت گيلان بيه‌پس را به اقطاع او مقرر خواهد فرمود كه باج و خراج معهود را به ديوان و اصل سازد . احمد سلطان از عالم حق‌ناشناسى و ناسپاسى به فكر انهدام و اندراس اساس سلطان محمود خان افتاده ، از انتقام روزگار غدار آگاه نبوده لا جرم شاه طهماسپ در جواب عرضه داشت احمد سلطان حكم فرمود كه على خان سلطان قاجار با معدودى از غازيان به گيلان رفته ، سلطان محمود خان را به اتفاق احمد سلطان به درگاه اعلى آورد . احمد سلطان بعد از ورود و وصول فرمان ، خاك ندامت و حسرت و خار كفران نعمت بر سر خود مىريخت و هرچند تفكرات و ترددات مىنمود ، فايده‌اى نكرده ، با چندين گونه شآمت و ملالت از گيلان بيرون رفته ، دشمن - كام گرديد و دوست و دشمن بر احوال او خنديدند . لا علاج در خدمت سلطان