ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

31

تاريخ گيلان ( فارسى )

گفتار در بيان عزيمت اميره شاهرخ به سلطنت گيلان بيه‌پس و خاتمت احوال حكومت او به جهت ميلان نفس چون اميره شاهرخ مذكور ، به استصواب ارباب و اعيان و اشراف و اصحاب گيلان ، در روز پنجشنبهء منتصف شهر شوال با اقبال در سنهء خمسين و تسعمائه ، به گيلان آمده ، مدت هفت سال ، در كمال استقلال ، به امر سلطنت گيلان بيه‌پس مشغولى نموده ، به روش سلاطين سابق گيلان ، در احكام و ارقام طغرا نوشته ، در عنوان احكام مهر و نشان مىكرده ، سكه و خطبه به نام نامى نواب همايون كرده ، اوقات به دولت و اقبال مىگذرانيد كه خان احمد خان - والى لاهجان - مكررا عرضه داشت در باب غيبت و بدگوئى اميره شاهرخ و استيصال خاندان اسحاقيه ، به شاه طهماسپ نوشته بود . شاه طهماسپ اميره را به توجهات و نوازشات پادشاهى مستمال ساخته و به وعده و وعيد مصاهرت و معاونت ، به درگاه طلب داشته . نواب شاهرخ سلطان ، سپه‌سالار آقاى فومن را كه مرتبهء جليل القدر وكالت داشت ، نايب خود كرده و با بعضى از وزرا و سپه‌سالاران ، در گيلان نگاه داشته ، به اتفاق چند نفر از مخصوصان و مقربان و يكصد و پنجاه نفر از ملازمان ، روانهء درگاه عرش اشتباه گشته ، به دار السلطنهء تبريز به شرف بساط بوسى رسيد . و چون