ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
255
تاريخ گيلان ( فارسى )
بهادر مذكور ، به قريه رودبار سرا ، به خانهء شخصى نزول نمود و جمعى كثير از اجامره و اوباش [ را ] بر سر خويش جمع نموده ، انتهاز فرصت مىنمود كه مير حاتم سپهسالار را به دست آورد [ و ] به امداد مظاهرت آن جماعت كه على خان به ايشان سفارشى نوشته بود ، از ميان بردارد . مصراع : من در چه خيالم و فلك در چه خيال ، لاجرم مير حاتم سپهسالار ، ناگهان مانند بلاى آسمان ، بر سر سپهسالار بهادرآمده ، ملازمان و متابعان بهادر از صولت سپهسالار مير حاتم و لشكريان به صوب فرار شتافته ، حاجى مير احمد مذكور كه افشاى آن راز از او به صدور و ظهور رسيده بود ، به فرمودهء مير حاتم ، بهادر جيقهء مرصع از سر او برداشته و كمر زرين و شمشير طلا از كمرش وا كرده ، سرش را از بدن جدا كرده ، فرمود كه در بازار شفت ، به دار اعتبار آويختند ، و ملازمان و متابعان او را كه فرار نموده بودند ، به دست آورده و يراق و اسلحه را از ايشان گرفته ، تاراج و تالان كردند . و از آنجا به منزل سپهسالار بهادر ، به قريهء پير موسى سرا آمده و اهل و عيال او را اسير و دستگير كرده ، تمامى اسباب و اموال او را از نقد و جنس و طلا و نقره و اسپ و استر و غيره به تصرف خود درآورده ، اكثر آن اموال را به لشكريان خود قسمت نموده ، قوىحال گشت . و در همين روز به قتل حيدر بيك ناظر كه سابقا ذكر او گذشته ، امر نمود و چند نفر از ملازمان معتبر خود را فرستاده ، در آن مكان كه حيدر بيك ناظر را محبوس داشتند ، به قتل رسانيدند و سر او را در احمد سرگوراب شفت براى سپهسالار مير حاتم آوردند . و چون على خان به تاريخ ربيع الاول اثنى و الف ، به علىآباد آمده ، از تسلط مير حاتم در شفت ، از براى به قتل رسانيدن سپهسالار بهادر و حيدر بيك