ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
174
تاريخ گيلان ( فارسى )
در ايام او اين سخن عام بود * كه ايام او شر ايام بود لا جرم شآمت ظلم او اثر كرده ، كارگيا فتحى نام فومنى كه نسبت قومى به على خان داشت و سالها ملازم شاه عباس بود ، در اين سال از ملازمت اردو و ترددات به تنگ آمده و به منزل و مقام خود آمده ، به دهقنت و زراعت قيام مىنمود . جمعى كثير از مردم زرمخ و تنيان و مرگى و ماكلوان فومن كه از اصلان بيك و ملازمان او ظلمها ديده و ستمها كشيده بودند ، نزد كارگيا فتحى مزبور رفته ، از بيداد و ظلم اصلان بيك تضرع و تظلم مىنمايند . و چون اين فرقه را كار به جاى و كارد به استخوان رسيده بود و كارگيا فتحى نيز از خفت و هوان و جور و عدوان اصلان بيك دل آزرده بود ، همگنان بر مخالفت ، موافقت هم كرده و در وادى ياغيگرى بيعت نموده ، همداستان شدند . و به اتفاق رو به نفاق و دل به مرگ نهاده ، ممات را از غايت اضطرار بر حيات ترجيح دادند . و خبر ارادهء مخالفت ايشان به داعيهء كارگيا فتحى ، مكررا به سمع اصلان بيك رسيده ، باوجود آگاهى بر آن احوال ، از عدم تيقظ و انتباه و مستى بادهء غفلت و غرور ، اين قضيهء نامرضيه را وقعى ننهاده و فومن را خالى گذاشته ، به لاهجان به سلام نوروزى پسر ميرزاى عالميان رفته بود . كارگيا فتحى و متابعان ، غيبت اصلان را فوزى عظيم دانسته ، از راه ضلالت و نادانى ، در شب چهارشنبهء پنجم شهر « 1 » سنهء اثنى عشرة و الف ، مطابق توشقان ئيل كه شاه عباس در اين سال ، از اصفهان به عزم تسخير قلعهء تبريز و تصرف ممالك آذربايجان نهضت فرموده بود ، به اعتقاد خود انتهاز فرصت نموده و با جمعيت بسيار از مردم آن ديار ، بر سر خانهء اصلان بيك آمده و
--> ( 1 ) - در اصل نامى از شهر نيامده است .