ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

مقدمه 15

تاريخ گيلان ( فارسى )

در تاريخ گيلان اصطلاحات محلى زيادى به كار رفته است مقصود از اصطلاحات محلى لغاتى است كه براى مفاهيم معينى در محل محدودى به كار مىرود . پاره‌اى از اين اصطلاحات به زبان محلى گيلان و پاره‌اى از آنها اصطلاحات زمان محدود و معينى است . از اين دسته لغات ، مصطلحات زير را در اين كتاب مىتوان يافت : بنه بر كردن « 1 » ( بفتح هر دو باء ص 99 و 100 و 133 و 151 ) پيشدار ( ص 169 ) خانه‌خواه « 2 » ( ص 215 ) خلابرورستر « 3 » ( ص 99 و 228 و 229 ) بدمددى ( ص 185 ) رستر ( ص 112 ) صدارت - معرفى ( ص 215 ) صدارت نمودن - معرفى كردن ( ص 208 ) كومه و گله‌گاه كه بيشتر با خيمه و خرگاه آمده است ( ص 43 و 100 و 152 ) لئام ( ص 20 و 69 و 71 و 73 و 76 و 82 و 83 و 87 و 228 ) لئام‌زاده ( ص 213 ) لئام و سپاهى يا سپاه و لئام ( ص 114 و 126 و 144 و 150 ) مصنف ( تصنيف‌گو و تصنيف‌خوان ص 229 ) منبر بودن ( بر روى هم انباشته بودن ص 265 ) نويسندهء تاريخ گيلان بعضى از آداب و رسوم را در كتاب خود آورده است سر قورچى يا ايلچى را شكستن علامت ياغى بودن و اطاعت نكردن امر و دستور كسى است كه اين نمايندگان را فرستاده است : « و قورچى مزبور مذكور ساخت كه بندگان اشرف امر نموده بود كه من سه روز مهمان تو باشم و بعد از آن ترا برداشته ، به درگاه معلى حاضر سازم . من خلاف امر مرشد نمىتوام كرد . يا مىآيى يا سر مرا مىشكنى . » ( ص 144 ) « و هنگام غروب با چند نفر ملازمان بر سر بهرام ميرزا رفته ، در منزل محمد مؤمن او را گرفته و سر وى را شكسته و دست او را بسته ، به خانه خواجه فتحى لاهجى برد . » ( ص 127 ) يكى از مواردى كه نقاره مىزدند ، براى اظهار شادى و خوشى و رسيدن به نعمت غيرمترقبه بود : « و ميدان سبز و كنار اسطل را چراغان كرده ، چند شبانروز نقارهء شادكامى و سعادت فرجامى مىزدند . » ( ص 189 ) « و بعد از ورود رقم ، آقا الوند ، خواجهء مذكور را از قيد بيرون آورده ، چند شبانه روز به در خانهء خواجه فصيح نقارهء شادكامى مىزدند . » ( ص 200 ) ديگر از مواردى كه نقاره زده مىشد براى بيان ياغىگرى و سركشى و سر فرود نياوردن به

--> ( 1 ) - اين تركيب در تاريخ گيلان و ديلمستان سيد ظهير الدين ص 291 و 373 نيز آمده است . ( 2 ) - صاحب خانه‌اى كه آشناى ماست و در دهكده‌اى دور افتاده يا بر سر راه كاروانى است و ما به جاى مهمانخانه به خانهء او وارد مىشويم . ( 3 ) - اين دو لغت در تاريخ گيلان و ديلمستان سيد ظهير الدين ص 210 و 213 نيز آمده است .