ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
122
تاريخ گيلان ( فارسى )
مىرود و به مجلس او بر مسند بىخبرى مىنشيند و غافل از اين معنى كه مصراع : صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود . و ملازمان شيرزاد سلطان كه بيست و يك نفر جوان نمايان و در فنون سپاهىگرى سرآمد الكا و اقران بودند ، از وادى مكر و خديعت اميرهء گسكر و تمهيد و تدبير اميره حمزه خان غافل شده ، در حياط آن خانه جمع گرديده بودند . ناگاه مظفر خان - برادر اميرهء گسكر - شمشير بىرحمى از غلاف خلاف كشيده ، بر فرق شيرزاد سلطان مىزند و شمشير ديگر متعاقب بر گردن آن سادهدل غافل زده ، مشار اليه را به قتل مىرساند و عساكر و عشاير اميره تيغها كشيده ، تمامت ملازمان شيرزاد سلطان را در آن محوطه به قتل مىرسانند . واقعهء مذكوره قرب يك ساعت به صدور پيوسته ، شيرزاد سلطان با ملازمان كه بيست و يك نفر جوان مردانهء فرزانه بودند ، به خوان احسان اميرهء گسكر ، زهر ناگوار فوات و ممات از جام سرشار شمشير آبدار نوشيدند . اگر چنانچه ظاهربينان آينه خانهء عالم صورت ، اعتراض نمايند كه شيرزاد سلطان با آن همه شوكت و قدرت و توانائى و قوت ، بىاستعمال سيف و سنان ، به قتل رسيده ، حركت المذبوحى از وى به منصه ظهور نرسيد ؟ جواب آن است كه ، سعدى : سعادت به بخشايش داور است * نه در دست و بازوى زورآور است نه شيران به سرپنجه خوردند و زور * نه سختى رسد از ضعيفى به مور نه رستم كه پايان روزى بخورد * شغاد از نهادش برآورد گرد