ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
123
تاريخ گيلان ( فارسى )
ز پيران فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور هرچند شيرزاد سلطان در تهور و جلادت و تجبر و بسالت قصب - السبق از امثال و اقران ربوده بود و در فنون سپاهيگرى و مردانگى در كل گيلان و همگى ايران بين الاكابر و الاعيان معروف و مشهور بود و شرط آگاهى و طريق بينائى را در جميع مواد منظور مىداشت ، غايتش هرگاه مدت به سرآيد و پيمانه پر شود ، سر آدمى مطلقا از مغز دانش تهى گشته ، در امور جزئى از راه حيرت و غفلت دست بر دل و پاى در گل مىماند و الا چه گنجايش داشت كه شيرزاد سلطان با آنهمه خفت و خوارى و ذلت و بىاعتبارى كه از باب تاراج مال و غارت اموال و هتك عرض و ناموس ، چنان كه بعضى از آن كردار ، اندكى از بسيار ، در اين تذكره مرقوم و مسطور شده ، در بارهء على بيك سلطان به عمل آورده بود ، تكيه بر عهد و پيمان غير كه متعهد تلافى و تلاقى گرديده باشد نموده ، به پاى خود به خانهء دشمن رفته ، سر خود را علف شمشير عاجزتر از خودى سازد . بيت : قضا چون ز گردون فرو هشت پر * همه زيركان كور گردند و كر مجملا ، روز ديگر سر شيرزاد سلطان را مصحوب مردم اعتبارى ، به لاهجان جهت خان احمد خان فرستادند و جسد او را در مزار شاه جمشيد خان مدفون گردانيدند . و بعد از آن واقعه ابراهيم خان را با والدهء او به على بيك سلطان سپرده ، عازم مملكت و مستقر سلطنت خود شدند . و على بيك سلطان به اتفاق ابراهيم خان به فومن آمده ، مدت سه سال بلا تفرقهء حال و اختلال احوال ، اوقات مىگذرانيدند . و گمان داشت كه ملكش جاويد و دولتش پايدار خواهد ماند . قطعه :