ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

118

تاريخ گيلان ( فارسى )

شده بود كه در اين وقت شيرزاد سلطان از خان احمد خان - والى لاهجان - به طريقى كه در پيش ذكر يافت ، عاصى و شاكى گشته ، به چماچاى شفت آمده بود ، از عالم اضطرار بر سر آن كار رفته و به تجديد ، حسن بيك - ابن عم خود - را به اتفاق اميره ايشك آقاسى ، با پيشكشهاى لايقه و تبركات فائقه ، به خدمت اميره حمزه خان فرستاده ، استدعاى سرانجام وصلت و مصاهرت و التماس تمهيد قواعد محبت و آشنائى نمود . و نيز آرزوى آن كرد كه اميرهء معظم اليه « 1 » بنابر مراعات جانب خويشى و قومى باعث شده ، ميانهء او و على سلطان ، كدورت و جفا را به صلح و صفا تبديل داده ، رفع نزاع و دفع مناقشهء فيما بين نمايد و الكاى بيه‌پس را قسمت كرده ، رشت و توابع را به ابراهيم خان واگذاشته ، فومن و توابع و لواحق را مخصوص و متعلق محمد امين خان شناسد ، و بعد از سرانجام امور مصالحه و قطع سررشتهء مجادله ، محمد امين خان را كه ملك عنايت از ماسوله برداشته ، به ديلمان جهت خان احمد خان برده بود و پهلوان لقب يافته ، از خان طلب داشته و به بيه‌پس آورده ، به على بيك سلطان بسپارند تا به ميامن اين‌گونه مصالحه ، شورش و انقلاب بر طرف شده ، ساكنان بيه‌پس از خانه خرابى و قتل و خونريزى خلاص شوند . غافل از اين معنى كه زنگ هتك عرض و ناموس كه نسبت به على بيك سلطان ، از شيرزاد سلطان به منصهء ظهور رسيده بود ، به صيقل‌كارى و روشنگرى صلح ظاهرى زدوده نخواهد شد . و غبار چنان كدورت كه ذخيرهء خاطر گرديده ، به هيچوجه از صحيفهء دل زائل نخواهد گرديد . لمؤلفه : كدورت چو در دل شود جايگير * شود كى چو آئينه صيقل‌پذير زندگر در صلح ايمن مباش * به هر جايگه برق خرمن مباش حاصل ، اميره حمزه خان بعد از اطلاع بر مضمون مأمول و حقيقت

--> ( 1 ) - تركيبى صحيح به نظر نمىرسد .