ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
83
تاريخ گيلان ( فارسى )
بعد از اين قضيه هرچند قرابهادر و كامران به تأليف قلوب سپاه و لئام بيهپس كوشيدند ، به جائى نرسيده ، روزبروز وحشت مغايرت مردم ، سمت ازدياد پذيرفته ، به جائى رسيد كه لشكريان بيگلربيگى ، بواسطهء تحصيل آذوقه و علوفه ، به هر محل كه مىرفتند ، مردم آن محل به قتل ايشان مبادرت مىنمودند . اين معنى باعث توهم و اضطرار سليمان خان و توحش لشكريان گشته ، از آمدن خود به گيلان نادم و پريشان « 1 » گرديده ، به فكر معاودت افتاده ، كامران و قرابهادر بىايمان را طلبيده ، تهديدات نموده ، فرمود كه فراشان و اودنجيان ، هيزم فراوان جمع كرده ، آتش بلند افروختند و امر نمود كه سرهنگان شيروان ، دست و پاى قرابهادر و كامران را بسته ، در ميان آتش اندازند . فى الواقع روزگار مىخواست كه ايشان را به آتش بيدادى كه خود برافروخته بودند ، بسوزاند . اما به مضمون الأمور مرهونة باوقاتها چند روزى مهلت شدن قتل ايشان را مصلحت دانسته . دفع الوقت نمود لا جرم جمعى از فراشان آمده ، مبلغى را كه تقبل نموده بودند ، از ايشان گرفته ، و اصل سركار بيگلربيگى ساختند و پسر مهين شاه جمشيد خان را كه محمد امين خان نام داشت ، به ايشان [ سپردند ] و پسر كهين را كه ابراهيم خان نام بود ، همراه برداشته ، از توهم دستبرد مخالف ، آهنگ عراق نمودند . و چون شارع عام را لئام و عوام ننك و بجارپس و مشاوندان و غيره مسدود گردانيده بودند ، از آن راه كه آمده بودند ، مرور و عبور مقدور و ميسور نبود . به تدبير و راهنمائى خليفه خواجه على كلاشمى ، از راه ارباجر بجارپس و ورزل روانهء كهدم شدند . و در اين ولا ، لئام فيكو و ليشاوندان و ورزل و لاكان و پسيخان خبردار شده ، در جاها و مكانهاى سخت و راههاى صعب « 2 » ، سر راه بر عساكر
--> ( 1 ) - شايد : پشيمان به جاى پريشان . ( 2 ) - در اصل : راههاى صعب المسالك .