ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

82

تاريخ گيلان ( فارسى )

اختلال احوال است ، فريب اين دو روى محتال خورده و به هوس زخارف بالقوهء ايشان ، از راه برگشته ، به اتفاق لشكر و عسكر و كامران ميرزا و قرابهادر روانهء رشت شدند . جنگ كردن شيرزاده ماكلوانى با سليمان بيگلربيگى شيروان و كشته شدن او به تقدير و قضاى آسمان چون شيرزاد ماكلوانى ، از عزيمت سليمان خان و لشكر و خديعت قرابهادر بىايمان و كامران آگاهى و اطلاع يافت . به احضار لشكر و سپاه و لئام الكاى بيه‌پس فرمان داده ، جمعى كثير در ظل رايت او جمع شدند و در روز شنبهء بيست و دوم جمادى الاول سنهء تسع و تسعين و تسعمائه مستعد جنگ و جدال و آمادهء نزاع و قتال گشته ، در كلاش رودبار « 1 » ، تقارب فئتين و تنازع فريقين دست داده ، جنگ عظيم اتفاق افتاده ، بسيارى از رؤساى لشكر شيروان ، به ضرب تير سخت كمان طالش قتيل شدند و شيرزاد ماكلوانى ، در ميدان نام و ننگ و عرصهء حرب و جنگ ، داد مردى و پهلوانى داده ، بعد از كارزار شيرانه و كوشش مردانه ، به حسب تقدير آسمانى « 2 » اسير سرپنجهء قضا و قدر گرديده ، دستگير شد و سليمان خان و قرابهادر و كامران ، به اتفاق لشكر و عسكر داخل بلدهء رشت شدند و شيرزاد ماكلوانى ، بعد از چند روز ، به سعايت قرابهادر و كامران ، با لشكر و عسكر به قتل رسيدند . نظامى : اگر بودى جهان را پايدارى * به هركس چون رسيدى شهريارى فلك گر مملكت پاينده دادى * ز كيخسرو به خسرو چون فتادى كسى كودل در اين گلزار بندد * چون گل زان بيشتر گريد كه خندد اگر دنيا نماند با تو مخروش * چنان پندار كافتد بارت از دوش

--> ( 1 ) - نسخهء د : كلاشه رودبار . ( 2 ) - پس از « تقدير آسمانى » نام « شيرزاد ماكلوانى » از نظر سجع آورده شده ولى تكرار آن مورد نداشت .